ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
216
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
تمام افراد كوشايى كه چيزى را مىجويند ناگزير امام ( ع ) در اين جا لفظ « رب » را كه به معناى اندك است به كار برده است ، و اين كلمه بر واجب بودن بيدارى و پرهيز از كوشش و جديّت در تشخيص كوشش سودمند و زيانبخش دلالت دارد و نيز بر لازم بودن قانون عدل در شناختن چگونگى رفتن به راه راست است چون گاهى باطل در واهمهء بيشتر مردم به صورت حق جلوه مىكند ، و دروغ در بيشتر از دهانها كه بيرون مىآيد شبيه به راست مىباشد ، و خدا سرپرست هدايت است . كلمهء شانزدهم گفتار آن حضرت ( ع ) : روحوا القلوب فانّ القلب اذا اكره اعمى . دلها را آنچه بدان عادت كرده برگردانيد چون هر گاه دل به آنچه ناخوش آيند اوست ملزم شود نابينا مىگردد . شارح گويد : مقصود از قلب نفس است و اكراه ملزم كردن به چيزى است كه مكروه و ناخوش آيند مىباشد روحوها يعنى نفس را از آنچه بدان عادت كرده است برگردانيد ، اين كلمه از گفتار عرب گرفته شده است : روّح ابله هر گاه شامگاهان شترش را از چرا به منزل برگرداند ، و عمى رفتن بينايى از دو چشم با هم است و اين كلمه از نوع ادب كردن اصلاحى است براى كسانى كه به راه علم و عمل مىروند و مقصود از آن كلمه اين است كه نيروهاى بدنى ابزار نفس در رسيدن به مقصودهايى است كه وابستهء به بدن مىباشد و بدون ترديد آن نيروها تمام شدنى است پس بر كارهاى نامتناهى توانايى ندارد و هر گاه نفس آن نيروها را بسيار متوجّه به دست آوردن آن كارها كند در اين صورت در آن نيروها ناتوانى و خستگى حاصل مىشود كه سبب باز ايستادن نفس از كار مىشود چون ابزار نفس ناتوان و خسته شده است و بسا هست كه در نفس ميل و علاقه اى بماند اگر چه ابزارش ناتوان و نيروى فكريش خسته شده است جز اين كه در چنان حالتى شايسته است كه نفس را در مواظبت كردن بر عين آن كار به كوشش وادار نكنى چون اگر چنان كنى نيروى فكريش كه چشم نفس است و با آن مطالب مهمّ را مىبيند ضعيف و ناتوان مىگردد پس نورش بر طرف مىشود و آن معناى نابينايى است و ديگر گشودن آن چشم و برگرداندن آن روشنى براى نفس ممكن نيست مگر با دشوارى چون طبع انسان تنفّر دارد كه دوباره شيء آزار دهنده را تصور كند و در قوّهء واهمه بياورد ، و از اين مطلب روشن شد كه اطلاق كردن معناى