ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

207

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

نمىآيد و موجب اذيّت ديگرى مىشود كه نتيجه اش دورى و جدايى و كينه ورزى مىگردد كه با مقصود ذات حق مخالفت دارد چنان كه آن را توضيح داديم . امّا قسم چهارم اگر چه نكوهيده است چون سرگرم چيزى شده كه به كار بيشتر مردم نمىآيد جز اين كه تنها دين آن را مجاز دانسته براى اين كه در بعضى حالات داراى خير و مصلحت است امام ( ع ) فرمود : شخص فاسق را غيبت نباشد . يعنى غيبت كردن شخص فاسق رواست دليل اين مصلحت آن است كه بيشتر اوقات كسى كه كار زشتى انجام مىدهد كه طبيعتش از روبرو شدن با آن نفرت دارد سخنان زشتى كه در بارهء او مىگويند به او مىرسد و در دنيا راز نهانى را كه از آشكار شدنش حيا مىكرد و بدش مىآمد شايع مىشود و به خاطر آن در دنيا نكوهش و ننگ و در آخرت افسوس و كيفر به دو مىرسد در نتيجه به خاطر بيزارى طبيعى از افشاى گناهش از انجام آن عمل زشت بر مىگردد و آن را به كار پسنديده تبديل مىكند در نتيجه غيبت شخص فاسق سببى مىشود كه او را به سوى خدا فراخواند ، و هر كه دعوت خدا را اجابت نكند پس عاجز كننده در زمين نيست و جز او دوستانى برايش نمىباشد آنان در گمراهى آشكارند ( 1 ) . هر گاه مطالب ياد شده را دانستى بايد بدانى كه منظور از اين كلمه توضيح آن است كه احكام ياد شده كه در سه قسم اول غيبت شامل غيبت كننده مىشد در اين قسم نيز شاملش مىشود در اين قسم نيز كسى كه غيبت را مىشنود از روى خشنودى و كمك غيبت كننده است ، چون هر دوى آنها در رضايت از غيبت مشتركند و ذهنشان از تصوّرات نكوهيده اى كه شايسته نيست متّاثر مىباشد اگر چه با هم اختلاف دارند در اين كه يكى گوينده و ديگرى پذيرنده و شنونده است لكن هر يك از آن دو داراى ابزارى است يكى داراى زبانى است كه ترجمان نفس است و آن آلوده به تصوّرات دروغ شده و تصميم بر دروغگويى گرفته است امّا ديگرى داراى گوشى است كه نفس ، آن آثار را با انتخاب بد خود پذيرفته است و به آن انس گرفته و عادت كرده است پس در جوهر نفس او زهر كژدمهاى باطل جايگزين شده است و بدان لحاظ گفته شده است : شنونده با گوينده شريك است ، پس اى برادر از بحث ما آنچه لازم است بشنوى بشنو اميد است پس از اين آنچه سزاوار نشنيدن است نشنوى ، و خدا سر پرست باطنهاست و هر كه را خواهد به راه

--> ( 1 ) احقاف ( 46 ) آيه 32 .