ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
175
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
شارح گويد : ماهيّت بخل را قبلا شناختى ، و منظور از مساوى عيوب عيبهاى زشت مىباشد و پيش از آن كه منظور امام ( ع ) را توضيح دهيم درجات بخل را كه چهارتاست ياد مىكنيم : 1 - جلوگيرى از آنچه سزاوار است به مستحقى كه غير خود اوست داده شود اين حالت پايينترين درجات بخل است . 2 - جلوگيرى آنچه سزاوار است به مستحق بخشيده شود و آن مستحق شخص خودش مىباشد و اين سختتر از اولى است ، چون خوددارى از بخشش به خودش كه طبعا بايد خود را بر ديگران از اين نظر برترى دهد سختتر از نبخشيدن به ديگرى است چون مالى را كه از بخشيدنش ممانعت مىكند و در به دست آوردنش كوشيده است جز براى خودش نبوده . 3 - منع از بخشش آنچه سزاوار است ديگرى به غير او كه مستحق است ببخشايد و اين سختتر از دوّمى است ، زيرا دوستى او نسبت به آنچه كه خيال مىكند مالك اوست آسانتر از منع كردن چيزى است كه مالك آن نيست چون تصوّر بهره بردنش به آنچه مالك است ممكن است . امّا اين تصوّر در مورد چيزى كه مالك نيست وجود ندارد ، 4 - منع كردن از بخشش آنچه براى ديگرى شايسته است به مستحقّى كه خود اوست ببخشد و اين سختترين درجات بخل است و دارندهء آن دورترين مردم از تراوش خير از اوست ، زيرا اين مرتبه ، آن سه مرتبهء اول را نيز در بر دارد با مقدارى بيشتر چون سزاوارترين مستحق را از چيزى كه دورترين اشيا از ملك اوست منع كرده است ، درجات ياد شده درجات بخل بود ، امّا موجبات آنها چيست بايد بدانى كه سبب درد و درجه اى كه در آن مالش را از خودش و ديگرى منع مىكند بيشتر چيزى كه در آغاز به نظر مىرسد ترس از درويشى است و پرهيز از نيازمندى به كسى مىباشد اين حالت نشأت گرفته از بدگمانى به خداست چنان كه پيش از اين دانستى تا اين كه بر حسب تكرار و عادت ملكه و اخلاق شود در اين موقع با منع كردن رعايت آن اسباب برايش نمىماند و به قلبش هم خطور نمىكند بلكه آن جلوگيرى كردن طبيعت او مىشود ، و امّا در آن دو درجهء باقى كه در آنها مال ديگرى را از خود و ديگرى منع مىكند براى اين است كه چون آن ملكهء ياد شده برايش حالتى شده و برايش به صورت اخلاق در آمده وقتى مىبيند ديگرى بخشش مىكند به حكم نيروى واهمه فرض مىكند كه او خود بخشش