ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
153
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
روايت شده است كه فرمود : هر كه در دين خود فقيه و مسأله دان نشود و تجارت كند در كارهاى شبهه ناك مىافتد ، و همهء اينها اشاره به اين است كه فراگيرى احكام فقهى و آداب مربوط به دين مانع از آن است كه مردم دچار حرص نكوهيده شوند و آنان را از فرو رفتن در شهوتها باز مىدارد و نتيجهء آن كار اين است كه دورى از كارهاى حرام با آزمندى نكوهيده جمع شدنش محال مىباشد . كلمهء دهم گفتار آن حضرت ( ع ) : لا راحة مع حسد . با بودن حسد راحتى وجود ندارد . شارح گويد : راحت آرامش يافتن از حركتهاى پر زحمت است چه زحمت حسى باشد و چه عقلى ، امّا حسد بر انگيخته شدن نيروى شهوانى است به آرزو كردن مال ديگرى يا حالتى كه دارد و اين كه آن مال يا حالت از ديگرى بر طرف شود لازمهء اين كار به جنبش در آمدن نيروى خشم و ثابت ماندن و ادامه يافتن و زياد شدن خشم است بر حسب زياد شدن حال حسود كه حسد بدان تعلَّق مىگيرد بدين جهت گفته شده : شخص حسود بر كسى كه گناه ندارد كينه مىورزد ، و آن خود نوعى ستم مىباشد ، و چون حقيقت آسايش و حسد را تصوّر كردى بايد بدانى كه خواستهء امام اين است كه توضيح دهد آسايش با حسد جمع نمىشود . و در اين هنگام جمع نشدنشان آشكار است چون جنبش شهوت و انديشهء شخص حسود در اين راستاست كه حالت مورد حسد چگونه به دست آمده و چگونه از دارندهء آن حالت زوال مىيابد و لازمهء آن جنبش ابزار و اعضاى بدن براى زوال آن است كه موجب مىشود شخص حسود راحت نباشد و آنچه مستلزم نبودن چيزى است با بودن آن جمع نمىشود و گرنه اجتماع دو نقيض لازم آيد و آن محال است . و بايد بدانى كه خردمندان اتّفاق نظر دارند كه حسد علاوه بر اين كه پستى بزرگى براى نفس مىباشد از وسيله هاى بزرگ خرابى جهان است چون غالبا حركت و تلاش شخص حسود براى نابود كردن صاحبان فضيلت و شرافت و اموال است كه آبادى زمين به وجود آنان پايدار مىباشد . چون حسد به افراد فرومايه و درويش تعلَّق نمىگيرد ، آن گاه در آن تلاشش كوتاهى نمىكند مگر اين كه آن حالتى كه مورد حسد واقع شده از شخص مورد حسد بر طرف شود يا شخص حسود در ضمن حركتهاى قولى و عملى خود نابود شود . و بدان سبب گفته شده است : كسى كه به نعمت ديگرى حسد مىورزد جز به نابودى آن نعمت خشنود نمىشود ، و تا