ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

127

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

و ممكن است در اين جا نيز غنا را به حاجت نداشتن تفسير كرد جز اين كه اين معنى احتياج به ( اضمار ) بيشترى دارد . زيرا استعدادى كه عقل ناميده مىشود حاجت نداشتن نيست بلكه پس از حصول عقل ، نيازى به حصول آن نمىباشد پس تقدير اين است كه : قويترين درجات بى نيازى از به دست آمدن خرد لازم مىآيد . جز اين كه در اين جا مجمول قضيّه را خود عقل قرار داده است چون حمل ملزوم ، مستلزم حمل لازم مىباشد . بايد بدانى كه قصد ما اين نيست كه تنها با به دست آمدن عقل بى نيازى مطلق حاصل مىشود . بلكه به قيدى ديگر نيازمند است كه با آن نتيجهء عقل كه از لطف ازلى طلب مىشود ، به دست مىآيد و آن قيد اين است كه به تربيت و اصلاح نيروهاى بدنى توجه نمايد و آن را فرمانبردار نيروى عقلانى بسازد . و بر حسب امر و نهى عقل در آن نيروها تصرّف كند چون اگر چنين نكنى شيرينى ميوهء عقل از آلايش تلخيهاى حاصله از فرمانبردارى نيروهاى بدنى ، پاك نمىشود و به خاطر ناگواريهايى كه از پيروى هواى نفس پديد مىآيد هيچ لذتى برايت از ناگوارى ، خالص نمىشود . خدا توفيق بخش ماست و بر مغلوب ساختن شيطان از او كمك مىخواهيم كه او ما را كفايت مىكند . كلمهء شانزدهم احمق الحمق الفقر ( 1 ) : بزرگترين نادانيها درويشى است مىگويم : حمق ، كاهش خرد است و چون عقل از امور تشكيكى است بر درجات ناقص هم گفته مىشود چون درجات فقر از نظر شدّت و ضعف متفاوت است . گاهى منظور از فقر نيازمندى به مال است و گاه نيازمندى به فضيلتهاى نفسانى و آمادگى است كه با آن ، امور كلَّى اوّلى و درجات ما فوق آن ادراك مىشود كلَّىتر از آن مىباشد . گاهى مقصود از نيازمندى ، هر دو صورت ياد شده است ( مالى - كمالات نفسانى ) . بايد دانست كه در اين صورت فرض قضيّه چنين است : سختترين درجات عقل از نظر كاستى ، درويشى است . پس موضوع قضيّه : سختترين درجات خرد از نظر كاهش ، و محمول قضيّه ،

--> ( 1 ) اين گفتار به گفتار ديگر آن حضرت ( ع ) نزديك است كه فرمود : و اكبر الفقر الحمق ، بزرگترين درويشى نادانى است . اين كلمه را سيّد رضى در نهج البلاغه نقل كرده و ابن ميثم در ضمن شرح نهج البلاغه آن را شرح داده است . به شرح نهج البلاغه ، چاپ اوّل ، صفحه 585 ، رجوع كنيد .