ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
123
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
حضرت صادر نمىشود . امّا براى ثابت كردن مقصود اين كلمه كه هيچ بيمارى نزار كننده تر از بيمارى ( كم خردى ) نيست . نخست بايد توضيح داده شود كه ناتوان و نزار كسى است كه بر اين بيمارى اطلاق مىشود و اطلاقش نيز مجازى است . به اين دليل كه نزارى از عوارض بيماريهاى جسمانى است و ما علَّت سخن گفتن مجازى به وسيله واژهء مرض را توضيح داديم . همچنين لفظى كه بر بيمارى جسمانى عارض شده ، بر آنچه عارض اين بيمارى روحى مىشود به مناسبت شبيه بودن آن دو ، نيز اطلاق مىگردد . توضيح مطلب آن است كه بيمارى جسمانى همانطور كه سخت مىشود و در بدن نفوذ مىكند تا آن جا كه هر گاه بيمار پندارد خوب شده است بيمارى بر مىگردد . همچنين براى نفس ياد شده در درجات استعداد بيماريى است كه گاهى سخت مىشود و در روحى كه بيمارى مىپذيرد نفوذ مىكند به گونه اى كه هر گاه مىپندارد كه عقلش كامل و استعدادش به پايان رسيده است ، آن بيمارى به نفس باز مىگردد . در حالى كه اگر درست دقّت شود ارزش خود را از دست داده است . امّا اين كه بيمارى عقل نزار كننده تر از باقى بيماريهاست براى اين است كه ترس از بيمارى و ضرر زياد آن ، تابع برترى جزء بيمار و اهميّت آن مىباشد و هر چه بيمارى نزديكتر به جزء برتر باشد ترس از آن بيمارى بيشتر و خطرش بزرگتر و سختتر و نافذتر از غير اوست . بر تو روشن شد كه آن جزيى كه در انسان برترين اجزاست نفس مىباشد بلكه حقيقت آدمى همان نفس است و مقصود اصلى و علت نهايى از آفرينش نفس ، آن است كه سالم و كامل باشد . بنا بر اين بايد بدانى كه بيمارى نفس ، سختترين و نزارترين بيمارى است و كاستى آن پستترين كاستىهاست . و هر بيمارى را نسبت به آن ، سلامتى و هر رنجى را نسبت به رنج آن ، راحتى مىيابى . امّا بر روايت دوّم كه بيمارى عقل را پنهانترين بيماريها شمردهاند . بى شك چنين است بويژه در مقايسه با كسى كه بيمارى بر او وارد شده است . زيرا كاستى صاحب اين بيمارى به مرض موجب مىشود كه معتقد به كمال خود شود . پس هر كه استعدادش براى فضيلت و كمال كمتر باشد عقيدهء موهومى او به اين كه كامل شده است قويتر و بيشتر مىباشد .