ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
110
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
محقّقا اين تفاوت دلالت مىكند بر اين كه هر كس به يكى از اين صفات متّصف باشد هر گونه باشد ، مستلزم آن است كه درجات استدلال كردن بر حالات او ذاتا متفاوت مىباشد و كمال و كاستى آن درجات بر حسب متفاوت بودن آنها در ذات است . پس به حق فرموده است كه : قيمت هر مردى آن چيزى است كه نيكو بداند . ( چيزى است كه بداند و به كار بندد ) . بدان كه در اين سخن با آن كه اختصار و راستى و رسايى را در بر دارد تشويق در به دست آوردن بهترين انواع بهاى ياد شده است كه عبارت از كمالات نظرى و عملى و كسب بزرگواريهاست . چون هر گاه شخص خردمند اين كلام را بشنود و بر راز آن آگاه شود با توجّه به محبّتى كه در نفسش وجود دارد كه برترين فرزندان نوع انسان باشد ، ناگزير بايد در جستجوى آخرين درجات شرافت تلاش و كوشش كند و در به دست آوردن كاملترين قيمت تلاش كند تا چون آن را به دست آورد ، دليل بر بزرگى ذات و كمال نفسانيش باشد چنان كه بها و قيمت هر چيزى به شرافت و ارزشمندى آن است . بدان كه در اين جا احتمال مىرود قيمت ، چنين تفسير شود يعنى ارزشى كه بعضى آدميان براى بعضى در نظر دارند و تقدير آن اين است كه آنان آدمى را با ترازوى خرد مىسنجند و تنها به ذات او نمىنگرند بلكه به خوبيهاى او مىنگرند در نتيجه ذاتا ارج نهادن آنها تابع ارزش حالاتى است كه به دست آورده و كارهايى است كه انجام داده است . در نظر آنان برترى انسان و صفا و كمال و كاستى و بزرگوارى و پستى او كه در حقيقت بهاى اوست ، تابع بزرگوارى حالات و كارهاى او مىباشد . و نيز آنچه موجب حسن و نيكويى او مىشود عبارت از صنايعى است كه سبب كمال و نقص مىشود . و نظر اول روشنتر است . و توفيق از خداست . كلمهء هفتم قوله ( ع ) : النّاس أبناء ما يحسنون . مردم فرزندان چيزى هستند كه نيكو مىدانند . شارح گويد : معناى اين كلمه نزديك به معناى كلمهء پيش است زيرا همان گونه كه ابن ( پسر ) بطور حقيقى بر جاندارى اطلاق مىشود كه از جاندار ديگر از همان نوع و از نطفهء او متولَّد مىشود . و كارهايى كه از او سر مىزند و گفتار اخلاقى كه از او مشاهده مىشود به دو نسبت داده مىشود . اين نسبت غالبا بر حسب اختلاف درجات پدرانشان در حال خير و شرّ مختلف