ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
106
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
ربه عرف نفسه » غرض و هدف ياد شده در كلمهء مولا از ميان مىرفت و آن حلاوت برايش نمىماند و تشويقى بر آدمى نبود تا بر عيب نفس خويش مطلَّع شود . ( چون اگر آدمى بر عيب نفس خود مطلع شود در رفع آن مىكوشد ) . و پس از آن كه براى ظاهر شدن سخن حق ، سخت در اين كلمه انديشيدى و پيك و جاسوس فكرى را براى كسب همهء معانيش گسيل داشتى چكيده و زبدهء آن معانى براى تو گرد مىآيد . و خداوند سر پرست راهنمايى ما مىباشد و نيرو و توان ما از اوست . خداوندا ما را شايستهء دريافت نور از بخششهاى عزتّت بگردان و ملكهء پيوستن به سروران پيشگاهت را به ما تمليك فرما و بال شادمانى از ديدار بزرگيت و نگريستن جمال و درخشندگيت را براى ما بگستران كه تو فراوان بخشنده اى . كلمهء چهارم گفتار آن حضرت ( ع ) : ما هلك امرؤ عرف قدره ( 1 ) . هلاك نشد مردى كه اندازه اش را شناخت . شارح گويد : هلاك در لغت به معناى ساقط شدن است . اين قضيّه سالبهء كليّه است كه به اين صورت بيان مىشود : از كسانى كه پروردگار خود را شناختهاند يك نفر هلاك نشده . نتيجه مىدهد كه يك نفر از آنهايى كه نفس خود را شناختهاند به هلاكت نمىرسند . توضيح صغراى اين قضيه گذشت . امّا توضيح كبراى قضيّه اين است كه چون خوشبختى هميشگى و كمال سعادت آور ، پيوستن به عالم بالا و ديدار زيبايى اسرار الهى و ايستادن در برابر ذات حق مىباشد . آن كمال موجب در امان ماندن مردم از افتادن به قعر دوزخ مىشود و گامهاى رهروانى را كه به حق رسيدهاند از لغزيدن نگاه مىدارد و مانع مىشود كه از راه راست به نقطهء پست دوزخ سقوط كنند و اين خواستهء آفريدگان است . ناگزير كبراى اين قضيّه درست است و با درستى آن نتيجه اش نيز صحيح مىباشد . اين خواسته اگر چه براى غير اين نوع يعنى نوع آدمى حاصل مىشود امّا حصول اين خواسته براى آنان به سبب عاملى است كه در آنها حركت ايجاد مىكند و آنها را بر مىانگيزاند تا حدّ وسط قضيّه را به دست آورده و با استفادهء از هوشيارى آن را مرتّب
--> ( 1 ) اين كلمه در نهج البلاغة به اين صورت است : « هلك امرؤ لم يعرف قدره » به شرح ابن ميثم چاپ اول صفحه 601 ، رجوع كنيد .