حاج ملا هادي السبزواري
534
شرح مثنوى
ضار و اتيان به جميل و نافع و علوم ، به كيفيت عمل از صغراهاى جزئيه به عقل عملى است و استكمال اكثر ناس در اينها ، مشاهد است ، و هر چند در سياساتِ معاشيهء جزئيه باشد . ( ( 4636 ) ) پس معرّف گفت پور آن پدر * اين برادر ز ان برادر خردتر ن 1270 11 - ك 421 4 پس معرّف : يعنى تجرّد و كليّت و خود شناسى و خدا شناسى و مآل شناسى او ناطق بود به اينكه عقل نظرى ، اصلش و گوهر ذاتش ، عقل كلّ است . و از اينجاست كه قِدَمِ زمانىِ او ، قدم زمانى اين است . سيّما در آن كه به كمال مىرسد و به فعليت مىانجامد . خردتر : چه ، اين يك مرتبهء عاليه و يك شأن ذاتى آن است . و آن برادر كه نفس ناطقه باشد ، اصل محفوظ در كلِّ مراتب و شئون است ، كه جسمانية الحدوث و روحانية البقاست . ( ( 4638 ) ) از نوازشهاى آن زار حنيذ * در تن خود غير جان جانى بديد ن 1270 13 - ك 421 5 از نوازشها : واردات و خواطر نورانيه است . غير جان جان : يعنى ملآن شد از بادهء تجلَّى شاه ، كه عقل كل است ، كه كأنّه خمر و لا قدح . ( ( 4640 ) ) عرصه و ديوار و كوه و سنگ بافت * پيش او چون نار خندان مىشكافت ن 1270 15 - ك 421 6 عرصه و ديوار : يعنى همه نور الله و مجلى تجلى الله شدند در شهود او . ( ( 4642 ) ) باب گه روزن شدى گاهى شعاع * خاك گه گندم شدىّ و گاه صاع ن 1270 17 - ك 421 7 صاع : چيزى كه به آن كيل كنند . و اين بيت اشارت است به سعهء مراتب ، و به آن كه ذرّه آفتاب گردد و خاك بر افلاك شود . ( ( 4643 ) ) در نظرها چرخ بس كهنه و قديد * پيش چشمش هر دمى خلق جديد ن 1270 18 - ك 421 8 جديد : پيش چشم شاه زاده هر دم تجلَّىِ تازه است . اشارت است به آيهء * ( « بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » 50 : 15 ( 1 ) . ( ( 4644 ) ) روح زيبا چون كه وارست از جسد * از قضا بىشك چنان چشمش رسد ن 1270 19 - ك 421 8
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 15 . .