حاج ملا هادي السبزواري
526
شرح مثنوى
( ( 4519 ) ) همچو قاضى باشد او در ارتعاد * كى بر آيد يك دمى از جانش شاد ن 1264 9 - ك 419 6 ارتعاد : لرزش . ( ( 4529 ) ) ز انكه بر مرصاد حق و اندر كمين * مىدهد پاداش پيش از يوم دين ن 1264 21 - ك 419 15 مرصاد : جايى كه در آن جا مراقب چيزى باشند . ( ( 4530 ) ) آن عظيم العرش عرش او محيط * تخت دادش بر همه جانها بسيط ن 1264 22 - ك 419 16 دادش : عدلش . بسيط : مبسوط . ( ( 4533 ) ) گفت آرى اين چه كردم استم است * ليك هم مىدان كه بادى اظلم است ن 1265 3 - ك 419 19 بادى : ابتدا كننده . ( ( 4534 ) ) گفت نايب يك به يك ما بادييم * با سواد وجه اندر شادييم ن 1265 4 - ك 419 19 ما بادييم : يعنى آن زن تو بادى است . و اشارت است به آن كه : جنبش از باد است در ما يك به يك با سواد وجه : به اعتبار سوء اختيار كه كرديم ، يعنى وجه النفس . ( ( 4535 ) ) همچو زنگى كو بود شادان و خوش * او نبيند غير او بيند رخش ن 1265 5 - ك 419 20 او نبيند : يعنى زنگى ، سياهىِ روى خود نبيند . و غير زنگى ، سياهى روى او بيند . همچنين كس عيب خود نبيند . و معنى ديگر آن كه با سواد اعظم وجه الله و سابقيّت او و سر القدر او در شادييم . سواد الوجه فى الدارين درويش سواد اعظم آمد بىكم و بيش و قالوا مَن اِطَّلَعَ سِرَّ القَدَرِ اِرتاحَ وَاستَراحَ . ( ( 4536 ) ) ماجرا بسيار شد در من يزيد * داد صد دينار و آن از وى خريد ن 1265 6 - ك 419 20