حاج ملا هادي السبزواري
507
شرح مثنوى
تحرّى : جستجوى قبله . ( ( 4140 ) ) باز سلطانم گشم نيكو پيم * فارغ از مردارم و كركس نيم ن 1245 12 - ك 413 11 گشم : خوبم . ( ( 4146 ) ) شاه ما خود هيچ فرزندى نزاد * بلكه سوى خويش زن را ره نداد ن 1245 18 - ك 413 14 زن را : چه ، شاه حقيقىِ عالم معنى و عالم صورت ، حقِّ حقيقى است كه * ( « مَا اِتَّخَذَ صاحِبَةً وَلا وَلَداً » 72 : 3 ( 1 ) . بلكه صور و معانى ، مظاهر ذات و صفات اويند . ( ( 4149 ) ) مر مرا دختر اگر ثابت كنى * يافتى از تيغ تيزم آمنى ن 1245 21 - ك 413 15 مر مرا دختر : * ( « أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ وَلَدَ الله وَإِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ . أَصْطَفَى اَلْبَناتِ عَلَى اَلْبَنِينَ ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ » 37 : 151 - 154 ( 2 ) . ( ( 4151 ) ) سر نخواهى برد هيچ از تيغ تو * اى بگفته كاف كذب آميغ تو ن 1246 1 - ك 413 16 آميغ : آميز ، وزناً و معنىً . ( ( 4156 ) ) تلخ خواهى كرد بر ما عمر ما * كى برين مىدارد اى دادر ترا ن 1246 6 - ك 413 19 دادر : برادر - كما مرّ . ( ( 4159 ) ) اين همه گفتند و گفت آن ناصبور * كه مرا زين گفتها آيد نفور ن 1246 9 - ك 413 20 اين همه گفتند و گفت آن ناصبور : چون دانستى كه به حسب تأويل ، اين سه برادر نفس ناطقه و عقل نظرى و عقل عملىاند ، پس بدان كه اين نصايح به سبب آن است كه آن دو عقلند ، و اصلشان عقل كلَّى است . و شأنِ عقل ، پند و اندرز دادن است . و قبول نكردن برادر بزرگتر كه نفس ناطقه است ، به سبب آن بود كه عاشق بود بر هيكل توحيد ، كه مجمع صور العالمين باشد . چنان كه قائلى گويد :
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء جن ، آيهء 3 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء صافات ، آيات 151 تا 154 . .