حاج ملا هادي السبزواري
497
شرح مثنوى
كفت : به فتح كاف عربى ، تركيد . ( ( 3928 ) ) نار دوزخ جز كه قشر افشار نيست * نار را با هيچ مغزى كار نيست ن 1234 20 - ك 410 7 كار نيست : يعنى نار را با مجرّد حقيقى نورى و محيط ، كار نيست . چه از عالمِ اين تا آن راه بسيار است . و اين به آن كى رسد ؟ و نار طبيعت دنيا و لوازمِ طبيعت ، نيز ، اهل نور را نمىتواند متشبّث شود و بسوزاند . چنان كه در آثار وارد است كه بعضى اوليا فرمودهاند در تفسير * ( « وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا » 19 : 71 ( 1 ) ، جُزناها وَهِىَ خامِدَةٌ ( 2 ) . ( ( 3929 ) ) ور بود بر مغز نارى شعله زن * بهر پختن دان نه بهر سوختن ن 1234 21 - ك 410 7 شعله زن : اشارت است به آيهء شريفه كه فرموده * ( « تَطَّلِعُ عَلَى اَلأَفْئِدَةِ » 104 : 7 ( 3 ) . يعنى بالا مىرود و سر مىكشد بسوى فؤاد . و نفرمود تتشبث على الأفئدة . چه نتواند به ذات او برسد . ( ( 3931 ) ) مغز نغز و قشرها مغفور از او * مغز را پس چون بسوزد دور از او ن 1235 2 - ك 410 8 مغز نغز : به سكون زاى مغز . و اگر به كسر بخوانيم ، نغز به معنى چست و چالاك . و مراد به مغز ، روحانيّتِ عابدين خواهد بود . ( ( 3941 ) ) شير گير و خوش شد انگشتك بزد * سوى مبرز رفت تا ميزه كند ن 1235 12 - ك 410 13 ميزه : به كسر ميم ، و به زاى معجمه ، بول . ( ( 3950 ) ) اين چنين پيچند مطلوب و طلوب * اندرين لعبند مغلوب و غلوب ن 1235 21 - ك 410 18 طلوب : طالب . غلوب : غالب . ( ( 3952 ) ) از قديم و حادث و عين و عرض * پيچشى چون ويس و رامين مفترض ن 1236 1 - ك 410 19
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء مريم ، آيهء 71 . . ( 2 ) علم اليقين ، ج 2 ، ص 971 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء همزة ، آيهء 7 . .