حاج ملا هادي السبزواري
495
شرح مثنوى
( ( 3874 ) ) شحنه اى از موم اگر مهرى نهد * پهلوانان را از آن دل بشكهد ن 1231 22 - ك 409 15 بشكهد : هراس كند . ( ( 3878 ) ) نوم عالم از عبادت به بود * آن چنان علمى كه مستنبه بود ن 1232 4 - ك 409 17 مستنبه : منبّه و آگاه كننده . ( ( 3879 ) ) آن سكون سابح اندر آشنا * به ز جهد اعجمى با دست و پا ن 1232 5 - ك 409 18 آشنا : شنا . جهد اعجمى : در عرب كسى است كه فصاحت ندارد ، يا اخرس است . و اينجا ، بىمهارت ، مراد است . ( ( 3880 ) ) اعجمى زد دست و پا و غرق شد * مىرود سبّاح ساكن چون عمد ن 1232 6 - ك 409 19 سبّاح : شناورى . و سبّاح چون سابح ، شناور . دست و پا ساكن به آب اندر سباح به رود از اعجمى با انتطاح ن ندارد - ك 409 18 انتطاح : شاخ زدن كبش و مثل آن . ( ( 3883 ) ) كان رسول حق بگفت اندر بيان * اينك مَنهوُمان هُما لا يَشبَعان ن 1232 9 - ك 409 22 منهومان : اقتباس است از حديث ، كه در فهرست است . يعنى دو گرسنهاند كه سير نمىشوند . يكى طالب علم و ديگرى طالب مالِ دنيا . ( 1 ) ( ( 3889 ) ) در خموشى هر سه را خطرت يكى * در سخن هم هر سه را حجت يكى ن 1232 20 - ك 409 27 خطرت : انديشه . ( ( 3898 ) ) آن زمان كه بود اسپان را وطا * جمله سرهاى بريده زير پا ن 1233 8 - ك 409 31
--> ( 1 ) عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 77 ، حديث 66 . .