حاج ملا هادي السبزواري
476
شرح مثنوى
اى نور چشم من بجز از كِشته ندروى و اگر تخم ردى كاشته اى ، حاصل جيّد بر ندارى ، ولى تصفيه جايز است ، كه لوازم علوم و معارف و برازخ اعمال ، به سبب بُعدِ عهد از دنيا ، اظهر و اكشف و اصفى شود . چه شواغل ، مرتفع گردد . * ( « فَبَصَرُكَ اَلْيَوْمَ حَدِيدٌ » 50 : 22 ( 1 ) - چه در طرف لطف و چه در طرف قهر . و اما عمل و ترقى و خروج از قوه به فعل نيست ، كه دارِ فعليّت است . آن جا مادّه نيست . و الَّا دنيا خواهد بود . ( ( 3533 ) ) بشنو اكنون داد مهمان جديد * من همىديدم كه او خواهد رسيد ن 1215 3 - ك 404 14 بشنو : متعلَّق است به سابق ، كه « خواجه گفت » . ( ( 3537 ) ) فضله ماند زين بسى گو خرج كن * در دعايى گو مرا هم درج كن ن 1215 7 - ك 404 16 فضل : زيادتى . ( ( 3538 ) ) خواستم تا آن بدست خود دهم * در فلان دفتر نبشتست آن رقم ن 1215 8 - ك 404 16 آن رقم : اصح است از نسخهء « آن قسم » ، كه حركت سين به جهت ضرورت شعر باشد . ( ( 3540 ) ) لعل و ياقوتست بهر وام او * در خنورىّ و نبشته نام او ن 1215 10 - ك 404 17 خنور : به خاء معجمه و نون ، فارسى ، ظرف . ( ( 3542 ) ) قيمت آن را نداند جز ملوك * فَاجتَهِد بِالبَيعِ أَن لا يَخدَعُوك ن 1215 12 - ك 404 18 ان لا يخدعوك : به فتح همزه . يعنى كوشش كن در فروش ، تا اينكه فريب ندهند ترا . ( ( 3543 ) ) در بيوع آن كن تو از خوف غرار * كه رسول آموخت سه روز اختيار ن 1215 13 - ك 404 19 بيوع : جمع بيع . غرار : گول خوردن . ( ( 3546 ) ) تا ز بسيارىّ آن زر نشكهند * بىگرانى پيش آن مهمان نهند ن 1215 16 - ك 404 20
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 22 . .