حاج ملا هادي السبزواري

474

شرح مثنوى

آورده‌اند ، كه اوعيهء خون هستند . ( ( 3510 ) ) وز درونشان عالم بىمنتها * در ميان خرگهى چندين فضا ن 1213 14 - ك 403 34 درونشان : قواى مدركهء اين اعضاء . عالم بىمنتها : قواى عاقله كه مجرّده‌اند ، و انسان مظهر آنهاست . ( ( 3511 ) ) گه چو كابوسى نمايد ماه را * گه نمايد روضه قعر چاه را ن 1213 15 - ك 403 34 كابوس : آن چيزى است كه در واقع بر روى انسان نائم و ثقيل است . و به سبب وقوع أبخرهء غليظه است بر روى دماغ . ماه را : با روشنى ماه و تاريكى كابوس و با آن كه ماه مانند هر فلك و فلكى لا خفيف و لا ثقيل است ، و كابوس ثقيل است . و شايد بگويى مناسب بود كاه را كه آن بخار باشد . گوييم كه تشبيه كرده روح بُخارى دماغى را به ماه ، به اعتبار نوريت - كه محل ادراكات معانى در صور است - و به اعتبار آن كه المعتدل المتوسط بينالاضداد كالخالى عن الاضداد . يا معنى چنين باشد كه بنماياند و ارائت كند ماهى را - كه نفس باشد . كه نفس ماه است و عقل ، شمس . ( ( 3513 ) ) زين سبب درخواست از حق مصطفى * زشت را هم زشت و حق را حق نما ن 1213 17 - ك 403 35 درخواست : كه « رَبِّ اَرِنىِ الأَشياءَ كَما هِيَ » . ( ( 3514 ) ) تا به آخر چون بگردانى ورق * از پشيمانى نه افتم در قلق ن 1213 18 - ك 403 36 قلق : به دو قاف ، اضطراب . يعنى اگر در همهء موارد مثل اينجا ورق بر گردد و محبوب ، مبغوض شود ، نه آنم كه پشيمانى يابم و پريشانى گيرم ، كه ما شاء الله كان . ( ( 3523 ) ) ديد پا مرد آن همايون خواجه را * اندر آن شب خواب بر صدر سرا ن 1214 9 - ك 404 4 پا مرد : مخفف پاى مرد . ( ( 3528 ) ) تا ندرّد پردهء غفلت تمام * تا نماند ديگ محنت نيم خام ن 1214 14 - ك 404 7