حاج ملا هادي السبزواري
472
شرح مثنوى
چنان كه مأثور است كه « إنَّ فِى الجَنَّةِ قيعاناً غُرّاسُها سُبحانَ الله » ( 1 ) . ( ( 3482 ) ) بانگ دردان گفت را از قصر راز * تا كه بانگ وا شدست اين يا فراز ن 1212 8 - ك 403 20 فراز : اينجا ، بسته . از اضداد است . ( ( 3483 ) ) بانگ در محسوس و در از حس برون * تُبصِروُن اين بانگ و در لا تُبصِروُن ن 1212 9 - ك 493 20 تبصرون : از باب صنعت مشاكله است . چه بانگ ، شنيدنى است ، نه ديدنى . ( ( 3485 ) ) بانگ گفت بد ، چو دروا مىشود * از سقر تا خود چه دروا مىشود ؟ ن 1212 11 - ك 493 21 دروا : اوّل يك كلمه است و به معنى سر نگون . و اينها اشارت است به برازخ اعمال . ( ( 3491 ) ) و ان عصا كش كه گزيدى در سفر * خود ببينى باشد از تو كورتر ن 1212 17 - ك 493 24 از تو كورتر : و حال آن كه در عقايد و اصول دين ، تقليد جايز نيست ، و در عمل جايز است . ولى تقليدِ بينايى راه رفته و سفرها كرده . ( ( 3501 ) ) چون رها كردى هوا از بيم حق * در رسد سغراق از تسنيم حق ن 1213 5 - ك 493 29 سغراق از تسنيم : يعنى جامى از چشمهء بهشت حق . چه تسنيم چشمه اى است كه از فوق آب آن به اسفل ريزد . يا آبى كه از ناودان غرفهء عاليه پايين ريزد . و بالجمله بسيار گواراست . چه ، آب هر چه صدمه مىخورد گواراتر است . و از اينجاست كه آب روان ، بهترين آبهاست . و حق - تعالى - در مزج رحيق جنّت مىفرمايد * ( « وَمِزاجُه مِنْ تَسْنِيمٍ عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا اَلْمُقَرَّبُونَ » 83 : 27 - 28 ( 2 ) . ( ( 3502 ) ) لا تُطَرِّق فى هَواكَ سَل سَبيل * مِن جِنابِ الله نَحوَ السَّلسَبيل ن 1213 6 - ك 403 30 لا تطرق : يعنى راه اخذ مكن در هواى خود . و سؤال كن راهى از خدا به سوى سلسبيل ، و مباش در اطاعت هوى مثل گياهى كه باد آن را حركت دهد ، بىنظام ، به هر طرف . بدرستى كه
--> ( 1 ) بحار الانوار ، ج 7 ، ص 229 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء مطففين ، آيهء 27 و 28 . .