حاج ملا هادي السبزواري

456

شرح مثنوى

كه طرد عدم از ماهيّات كرده ، و آن بذاته متحقق ، و ماهيّات امكانيه و اعيان ثابته به او متحققاند . و او ، نور حقيقى ظاهر بالذّات و مظهر للغير ، و عينِ حيات و علم و اراده و باقى كمالات است . نه آن كه مراد ، عينيّت با شيئيت ماهيّتى و شيئيت عين ثابت - كه ممكن محض و مسلوب الضرورتين صرفند - باشد . كه حيثيت اباى از عدم را چه نسبت با حيثيت عدمِ ابا از وجود - و نه عدم - چه جاى وحدت و عينيت ؟ ولى حيثيت وجود حقيقى ساقط الاضافه عن المهيّات اعنى التعيّنات ، مراد است . كه الله نور السماوات و الأرض ، اوست ، و تجلَّى وجه اوست در آفاق و انفس . ( ( 3186 ) ) خواجه را كه در گذشتست از اثير * جنس اين موشان تاريكى مگير ن 1198 1 - ك 399 14 اثير : يعنى مختار . و اينجا افلاك ، مراد است . و خواجه ، انسان كامل است - كه هيكل توحيد است و جهت غيرت و سوائيت در او مستهلك است . چنان كه حضرت رسول - صلَّى الله عليه و آله - فرمود « مَن رَآنى فَقَد رَأى الحَقَّ » ( 1 ) . موشان تاريكى : وجودات خاصهء جسمانيه كه جنبهء غيريت و سوائيت با مجردات بر آنها غالب است موشان تاريكىاند . چه ، بس كه احكام ندارى و امكان و ماهيّت و قوّه و مادّه بر ايشان غالب شده و گويا همه ماهيّت و ماده‌اند . و گذشت در نفوس حامله كه اين به خاك اندر شد و كل خاك شد و تاريكى ، ظلمات امكانات ذاتيه و غواسق قواى ماديه است . و اين به حسب مراتب است ، كه در نور حقيقى مىباشد . و اما به اندازهء وجود حقيقى و مظهريّت صفات تشبيهيه كه دارند ، از سنخ وجود كاملند ، و از نوريّت خالى نيستند . همه ، صنع يك صانعند . * ( « هُوَ اَلَّذِي فِي اَلسَّماءِ إِله وَفِي اَلأَرْضِ إِله » 43 : 84 ( 2 ) . * ( « أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ الله اَلْواحِدُ اَلْقَهَّارُ » 12 : 39 ( 3 ) . حتّى موشان صورى مظهر اسمه السميع البصيرند . و كلّ حيوانات و نباتات و غيرهما من الممكنات ، اظلالند ، و مخلوق از فضاله ى طينت انسان كامل . پس موشان تاريكى در حقيقت ماهيّات امكانيه - به اعتبار ذاتشان - و تعيّنات مظلمهء بالذات و منوّرهء بالعرض ، خواهند بود . و حكم خودشان - فى ذاتها - اين است . و اما به اعتبار تنوّر بالعرض ، و ظلَّيت به حسب ظرفيت ، حكمِ خواجه ، سرايت به عبيد و خدم مىكند .

--> ( 1 ) صحيح بخارى ، ج 4 ، ص 135 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء زخرف ، آيهء 84 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء يوسف ، آيهء 39 . .