حاج ملا هادي السبزواري

453

شرح مثنوى

عدل آن عدل است : لفّ و نشر مرتب است . كه عدل ناظر است به پادشاهان و فضل به فاضلان . و در كلام ، اشارت است به آن كه صفات خلقى - نيز - از آن جهت كه مضافند به حق ، و ظهور آنهايند ، ثابت و باقى و واحدند . ( ( 3177 ) ) قرنها بر قرنها رفت اى همام * و ان معانى برقرار و بر دوام ن 1197 14 - ك 399 9 و آن معانى : صفات الله و اسماء ا للهاند ، كه ظاهرند در اين مظاهر . چون مشعل ثابتى كه مجالى آن را از ظلمتكده اى در آرند و مستشرق شوند - واحداً بعدَ واحدٍ . و فيض الله لا ينقطع و نور الله لا يغرب . ( ( 3178 ) ) آب مُبدَل شد درين جو چند بار * عكس ماه و عكس اختر برقرار ن 1197 15 - ك 399 10 عكس ماه : يعنى عكس اينها تبدّل ندارد - چه جاى خود اينها ، كه ماه و اختر آسمان باشند . و تبدّل در آب جارى است . و ماه اسم اعظم الله ، و عكس آن انسان كامل ، و اختر اسماء ديگر و عكس آنها بواقى . و گاه مناقشه مىشود در عكس و عاكس ، كه بنا بر قول رياضيين - كه ابصار را به خروج شعاع دانند - عكسى نمىباشد ، بلكه شعاع بصر از مرآت ، منعطف مىشود بر خود ناظر و صورت خود را كه در ماده است ، و همچنين هر صورت كه قاعدهء شعاع بصر آن را مصادف شود ، بيند . جواب آن است كه اين مناقشه در مثال توحيد است . و توحيد را مثال بسيار است . پس مثل ظلّ و ذى ظل باشد . اى سايه مثال گاه بينش در پيش وجودت آفرينش و عكوس يك صورت در خيالات باشد . و تخيّل به خروج الشعاع نيست . و عكوس صور كليه حضرت سروش در عقول مستفاده باشد . ديگر آن كه مثال را بنا بر مذهب باطل توان گذاشت . چه جاى آن كه خروج الشعاع باطل است و تصوير حق است به انشا و ابداعش . ( ( 3179 ) ) - پس بنايش نيست بر آب روان * بلكه بر اقطار عرض آسمان ن ندارد - ك 399 10 بنايش : بناى ثابتات .