حاج ملا هادي السبزواري

437

شرح مثنوى

( ( 2883 ) ) عشق حق و سرّ شاهدبازيش * بود مايهء جمله پرده سازيش ن 1183 6 - ك 394 37 پرده سازيش : لمؤلفه : دل بسته نقش چهرهء دل دار خويش را دارد ديار صورت ديّار خويش را هم تيره طبع خاكى و هم نور نور پاك بنگر ز خويش نور خود و نار خويش را بر خويش بود عاشق و آيينه خانه ساخت تا بنگرد در آينه ديدار خويش را بيرون ز پرده نقد و متاع جهان نمود در پرده ساخت رونق بازار خويش را در خويشتن بديد عيان شاهد الست هر كو دريد پردهء پندار خويش را در سر دل نهان بودت مهر ذات ليك با چشم سر نديده كس انوار خويش را اسرار خويش مىطلبى طرح كن دو كون جز اين كسى نيافته اسرار خويش را ( ( 2885 ) ) اين قضا بر نيك و بد حاكم بود * بر قضا شاهد نه حاكم مىشود ؟ ن 1183 8 - ك 394 38 شاهد نه حاكم مىشود : اشارت است به نفى غلوّ و به آن كه حاكم تويى . اَلكُلُّ عِبارَةٌ وَأنتَ المَعنى ( ( 2886 ) ) شد اسير آن قضا مير قضا * شاد باش اى چشم تيز مرتضى ن 1183 9 - ك 394 39 شد اسير : يعنى مقهور حكم توأند كلّ ارباب قضا از انبيا و اوليا و حكام و سايسين . ( ( 2887 ) ) عارف از معروف بس درخواست كرد * كاى رقيب ما تو اندر گرم و سرد ن 1183 10 - ك 394 39 عارف از معروف : شروع است در استغاثهء عارف شاه - كه هنرش چشم شه شناس بود - بسوى معروف . و اين پرده سازيى است از براى معنى و بيان اسرار . ( ( 2889 ) ) اى يَرانا لا نَراه روز و شب * چشم بند ما شده ديد سبب ن 1183 12 - ك 394 40 اى يرانا : در دعاست كه « يا مَن يَرى وَلا يُرى وَهُوَ بِالمَنظَرِ الأعلى » . ( ( 2891 ) ) لطف معروف تو بود آن اى بهى * پس كمالُ البِرِّ فى اِتمامِه ن 1183 14 - ك 395 1 فى اتمامه : مَثَلِ ساير است كه الاكرام بالاتمام . يعنى كمال نيكويى آن است كه كار نيك را