حاج ملا هادي السبزواري

432

شرح مثنوى

حطيم : شكسته شده . و مراد ، اين عالم است ، كه موجوداتش شكسته مىشوند و ازدحام دارند . ( ( 2801 ) ) ناله ز اخوان كنم يا از زنان * گه فكندندم چو آدم از جنان ن 1179 11 - ك 393 31 ز اخوان : شياطين باشند . * ( « وَإِخْوانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي اَلغَيِّ » 7 : 202 ( 1 ) . از زنان : و از جملهء ايشان است نفس امّاره و لوّامه و مسوّله . و گذشت كه روح پدر است ، و نفس مادر و قلب فرزند . ( ( 2803 ) ) چون بديدم لطف و اكرام ترا * و ان سلام سلم و پيغام ترا ن 1179 13 - ك 393 32 اكرام ترا : در قصهء يوسف ، قول عزيز است با زنش كه * ( « أَكْرِمِي مَثْواه عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَه وَلَداً » 12 : 21 ( 2 ) . سلم : به كسر اوّل ، صلح . اشارت است به قول عزيز : * ( « يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا » 12 : 29 ( 3 ) . و در يوسف روح انسانى ، اكرام و سلم و سلام ما لا كلام است ، از روح القدس ، كه مُسدّد الى الصواب و دار السلام است . ( ( 2804 ) ) من سپند چشم بد كردم پديد * در سپندم نيز چشم بد رسيد ن 1179 14 - ك 393 33 سپند چشم بد : گفتن يوسف - عليه السلام - است : * ( « رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْه » 12 : 33 ( 4 ) . و باز در زندان چشم بد به او رسيدن ، هفت سال ماندن است به سبب استعانت به غير حق تعالى . * ( « وَقالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّه ناجٍ مِنْهُمَا اُذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساه اَلشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّه فَلَبِثَ فِي اَلسِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ » 12 : 42 ( 5 ) . و ضمير « أنساه » را به يوسف نيز راجع ساخته‌اند . يعنى فراموشانيد آن رفيق زندانيش را كه حال يوسف را مذكور بسازد در نزد آن بزرگش . يا فراموشانيد شيطان ، يوسف - عليه السلام - را از ذكر پروردگارش ، كه مستعين به غير شد . و در يوسفِ روح هم معلوم است ، كه راه بسيار دقيق است . پيغمبر ما - صلى الله عليه و آله -

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 202 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء يوسف ، آيهء 21 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء يوسف ، آيهء 29 . . ( 4 ) قرآن كريم ، سورهء يوسف ، آيهء 33 . . ( 5 ) قرآن كريم ، سورهء يوسف ، آيهء 42 . .