حاج ملا هادي السبزواري

429

شرح مثنوى

زهى ز ان نور بىپايان خهى ز ان عشق بىانجام شهاب بىكران بىحد قبس مىرفت و مىآمد ( ( 2773 ) ) كاروان بر كاروان زين باديه * مىرسد در هر مسا و غاديه ن 1178 5 - ك 393 17 غاديه : به غين معجمه و دال مهمله ، چون غدوة و غداة ، بامداد . و اين ، لازمِ معنى بود . چه ، غاديه ابرى است كه در صبح بر انگيخته شود ، و نيز بارانِ صبح . ( ( 2777 ) ) نيك بنگر ما نشسته مىرويم * مىنبينى قاصد جاى نويم ؟ ن 1178 9 - ك 393 19 نشسته : چه كون در ترقّى است به حسب سلسلهء طوليهء صعوديهء و نفوس ناطقه ، به حسب جوهر ذات در استكمالند و جانها به فطرت به جانب جانان مىروند . آن رضيع عاجز جاهل كجا ، و آن سلطان مقتدر و متالَّه كامل ، كه پس از استكمال او بهم مىرسد ، كجا ؟ و چنان كه ميوه در درخت حركت مكانيه ندارد ، و ليكن حركت در مقدار و كيفيّات دارد ، از الوان و طعوم و روايح و غيرها ، همچنين ما حركت به حسب جوهر و قصود داريم ، اگر چه ساكن در مكانى باشيم و در حله نشسته باشيم . ( ( 2778 ) ) بهر مالى مىنگيرى رأس مال * بلكه از بهر غرضها در مآل ن 1178 10 - ك 393 19 بهر مالى : يعنى مالدارى را منظور ندارى در تجارت . بلكه طفيلى است نيل مآرب و وصول به اغراض را . پس اصل در حركات و سفرها ، توجّهات تكوينيّه و قصودِ قلبيّه است . ( ( 2780 ) ) همچنان از پردهء دل بىكلال * دم بدم در مىرسد خيل خيال ن 1178 12 - ك 393 20 همچنان : تشبيه در دو موضع است : يكى آن كه چنان كه ارواح و معانى از سنخ ملكوت اعلى و جبروتند ، خيالات و تصويرات مثاليّه ، از سنخ ملكوت اسفلند . و ديگرى آن كه ، نفس را حركاتى است در كيفيات نفسانيه و تصورات خياليه ، و سفرى است . ( ( 2781 ) ) گرنه تصويرات از يك مغرسند * در پى هم سوى دل چون مىرسند ن 1178 13 - ك 393 21 مغرس : محلّ نشاندن درخت .