حاج ملا هادي السبزواري
427
شرح مثنوى
( ( 2744 ) ) وصف حق دان آن فراست را نه وهم * نور دل از روح كل كردست فهم ن 1176 20 - ك 393 2 روح كل : نفس فلكيه است ، و عقل كل كه اتصالى است قلوب را به آن ، اتصالِ نهر به بحر . ( ( 2745 ) ) امتناع پيل از سيران به بيت * با جد آن پيلبان و بانگ هيت ن 1176 21 - ك 393 2 سيران : سير كردن . جد : جهد و سعى . هيت : اسمِ فعل ، به معنى اسرع . و فى القرآن - فى يوسف عليه السلام - * ( « وَقالَتْ هَيْتَ لَكَ » 12 : 23 ( 1 ) . ( ( 2748 ) ) چون كه كردندى سرش سوى يمن * پيل نر صد اسبه گشتى گام زن ن 1177 2 - ك 393 4 صد اسبه : كنايه از غايت تعجيل ، كه دو اسبه ، كنايه از تعجيل است . ( ( 2749 ) ) حس پيل از زخم غيب آگاه بود * چون بود حسّ ولىّ با ورود ن 1177 3 - ك 393 5 ورود : برداشتن آب است از حوض و منبع و مانند اين ، اگر مصدر بگيريم . و اگر جمعِ وارد بگيريم ، وارداتِ قلبيّه باشد . ( ( 2750 ) ) نى كه يعقوب نبى گفت آن زمان * كه ازو جستند يوسف را كهان ن ندارد - ك 393 5 كهان : جمع كه ، به معنى كوچك . ( ( 2751 ) ) از پدر چون خواستندش دادران * تا برندش سوى صحرا يك زمان ن 1177 5 - ك 393 6 دادران : جمع فارسى . داور ، برادر . ( ( 2753 ) ) كه چرا ما را نمىدارى امين * يوسف خود را به سيران و ظعين ن 1177 7 - ك 393 7 يوسف خود را به سيران و ظعين : كوچ كردن . و در بعض نسخ يوسف خود نسپرى با حافظين و اين اظهر است .
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء يوسف ، آيهء 23 . .