حاج ملا هادي السبزواري

422

شرح مثنوى

( ( 2659 ) ) چه عجب كه مرغ گردد مست او * چون شنيد آهن نداى دست او ن 1172 9 - ك 391 28 شنيد آهن : چه مليّن و مسخّر دست او شد ، و دل آهنين را ملين فرمود - نيز . و معنى و صورت - همه - مراد است ، و ترك ظواهر نيز جايز نيست . چنان كه آيه ناطق است كه * ( « وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَه وَاَلطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَه اَلْحَدِيدَ » 34 : 10 ( 1 ) . ( ( 2661 ) ) صرصرى مىبرد بر سر تخت شاه * هر صباح و هر مسا يك ماهه راه ن 1172 11 - ك 391 29 هر صباح : كما قال تعالى * ( « وَلِسُلَيْمانَ اَلرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَرَواحُها شَهْرٌ » 34 : 12 ( 2 ) . ( ( 2662 ) ) هم شده حمال و هم جاسوس او * گفت غايب را كنان محسوس او ن 1172 12 - ك 391 30 گفت غايب را : به كسر تاء گفت ، به اضافه . كنان : كننده . چه الف و نون از علامات فاعليت آيد . چون افتادن و خيزان . ( ( 2669 ) ) پنج وقت آمد نماز رهنمون * عاشقان را فى صَلاةٍ دائِمون ن 1173 1 - ك 391 35 نماز رهنمون : به توصيف ، بىواو ، و بىاى - كه در نسخ ديگر است . ( ( 2671 ) ) نيست زُر غبّاً وظيفهء ماهيان * ز آنكه بىدريا ندارند انس جان ن 1173 4 - ك 391 36 زُر غبّاً : در حديث است كه « زُر غِبّاً تَزدِد حُبّاً » ( 3 ) . زيارت كن روز در ميان كه زيادت كنى محبّت را . انس جان : به ضم همزه . ( ( 2674 ) ) يك دم هجران بر عاشق چو سال * وصل سالى متصل پيشش خيال ن 1173 6 - ك 391 37 يك دم هجران : تلميح به آن است كه گفته‌اند « سَنَةُ الوَصلِ سِنَةٌ و سَنَةُ الهِجرِ سَنَةٌ » . ( ( 2676 ) ) روز بر شب عاشق است و مضطر است * چون ببينى شب برو عاشقتر است ن 1173 8 - ك 392 1

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء سبأ ، آيهء 10 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء سبأ ، آيهء 12 . . ( 3 ) جامع صغير ، ج 2 ، ص 26 . .