حاج ملا هادي السبزواري

419

شرح مثنوى

( ( 2622 ) ) در ميان صالحان يك اصلحى است * بر سر توقيعش از سلطان صحى است ن 1170 13 - ك 391 9 صحى است : يعنى حق - تعالى - نسخهء نامهء الهى او را صح گذاشته ، كه دعاى او مستجاب است . چه ، ارادهء او مستهلك است در ارادهء حق ، و قدرت او در قدرت حق . ( ( 2624 ) ) در مرىاش آن كه حلو و حامض است * حجت ايشان بر حق داحض است ن 1170 15 - ك 391 10 در مرىاش : در جدال با او . حلو و حامض : صالح و طالح ، مؤمن و كافر . داحض : باطل . قال الله تعالى * ( « وَاَلَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي الله مِنْ بَعْدِ ما اُسْتُجِيبَ لَه حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ » 42 : 16 ( 1 ) . ( ( 2625 ) ) كه چو ما او را به خود افراشتيم * عذر و حجت از ميان برداشتيم ن 1170 16 - ك 391 10 كه چو ما : كه تعليلى است . افراشتن : بلند ساختن است . يعنى مرى با او و محاجّه با او باطل است . چه او متجلبب به نور عظمت خداست ، و مرى با او مرى با خداست . ( ( 2626 ) ) قبله را چون كرد دست حق عيان * پس تحرّى بعد ازين مردود دان ن 1170 17 - ك 391 11 قبله را : يعنى قبلهء حقيقى را . پس به طريق اولى تحرّى مردود است . چه تحرّى براى جستن جهتى است كه از قبلهء حقيقى نشانى است . پس هر گاه خود پيدا شد ، تحرّى نمىماند . ( ( 2630 ) ) گر از اين انبار خواهى برّ و برّ * نيم ساعت هم ز هم دردان مبر ن 1170 21 - ك 391 13 برّ و برّ : اوّل به كسر باء ، نيكويى . و دوم به ضم ، گندم . و جناس محرّف است . ( ( 2632 ) ) از قضا موشى و چغرى با وفا * بر لب جو گشته بودند آشنا ن 1171 4 - ك 391 15 چغر : به ضم اوّل وزغه و غوك ، فارسى . و به عربى ضفدع ، و به تركى غورباغه . ( ( 2636 ) ) رازگويان با زبان و بىزبان * الجماعة رحمه را تأويل دان ن 1171 8 - ك 391 17

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء شورى ، آيهء 16 . .