حاج ملا هادي السبزواري
415
شرح مثنوى
ردّ - خود - متعدى است و لام زايده است . داو مَرضاكَ : يعنى مداوا كن بيمارانت را به صدقه اى جوان . ( ( 2593 ) ) گفت شه نيكوست خير و موقعش * ليك چون خيرى كنى در موضعش ن 1169 6 - ك 390 34 موقعش : به ضم ميم . و ليكن ميم در : ( ( 2596 ) ) عدل چه بود وضع اندر موضعش * ظلم چه بود وضع در ناموقعش ن 1169 9 - ك 390 36 ناموقعش : به فتح است . ( ( 2597 ) ) نيست باطل هر چه يزدان آفريد * از غضب وز حلم وز نصح و مكيد ن 1169 10 - ك 390 37 مكيد : حيله ، چون كيد . ( ( 2598 ) ) خير مطلق نيست زينها هيچ چيز * شرّ مطلق نيست زينها هيچ نيز ن 1169 11 - ك 390 37 خير مطلق نيست : به جهت تعيّن و عدم . چه حلم اسم است براى آن وجود خاص و ماهيّت خاصه و عدم خاص ، كه وجودات ديگر را ندارد . چه حقيقت وجود صرف اسم ندارد و عدم و فقدان ندارد . همه ، وجود است و وجدان . و در حقيقت شر راجع به سوى عدم است . شر مطلق نيست : چه ، غضب - مثلًا - عدمِ مطلق نيست . وجود محدودى و كيفيّت نفسانيه است . و وجود در هر گلى و خارى و نورى و نارى و مورى و مارى ، جهت نوريّت و خيريت است - لا غير . و ماهيّت جهت نقص . و عدم آسودگى كه در غضبان - چه جاى مغضوب عليه - باشد جهت شرّيّت است . و آن عدم چيز وجوديى و معبَّر عنه محصَّلى به ازاء خود ندارد . بلى منشأ انتزاع و مصحّح اطلاق لفظ غضب و امثالش مىخواهد . و اين غير از مصداق ذاتى است . اين است كه حكماء الهيين - شكَّر الله مساعيهم - دفع شبههء ثنويه را كردند . و قول به يزدان و اهرمن را طرد فرمودند . كه شر ، فاعل وجودى - كه اهرمن و مانند آن باشد - نمىخواهد ، چه عدمى است . و فرمودند الشرّ مجعول فى القضاء الالهى بالعرض . ( ( 2599 ) ) نفع و ضرّ هر يكى از موضعست * علم از اين رو واجبست و نافعست ن 1169 12 - ك 390 38 علم از اين رو واجبست : چون پيش فرمود : « در گذر از فضل و توهين » ، دليل انّى كرد ، و اينجا