حاج ملا هادي السبزواري
402
شرح مثنوى
كه نفس نفس صورت صوت است كه جمالش نقاب بند جمل نقطه شد خط و خط بسيط و بسيط به بسيط و به مؤتلف منحل باز در كسوت حروفش بين ابتث و ابجد ايقع و اويل وفق ضلع مربعات نگر همچو آب بقا به هر جدول مشعل آتشى بدور انداز كه كند رسم دايره مشعل قطره خطَّى شود ز سرعت سير چو شود از محيط خود منزل عكس را گر برى به صد مرآت عكس آخر بود همان اوّل هر كه را در سر است عشق اسرار سرّ هذا الحديث عنهم سل كآن كسانى كه خالى از عشقند هم كالانعام بل هى بل اضلّ ( ( 2360 ) ) هر چه افزونتر همىجست او خلاص * سوى كه مىشد جداتر از مناص ن 1158 4 - ك 387 18 مناص : گريزگاه . ( ( 2363 ) ) اين مثل اندر زمانه جانى است * جان نادانان به رنج ارزانى است ن 1158 7 - ك 387 19 اين مثل : مصراع ثانى . ( ( 2367 ) ) نه چو كنعان كو ز كبر و ناشناخت * از كه عاصم سفينهء فوز ساخت ن 1158 11 - ك 387 21 عاصم : نگاه دارنده به زعم پسر نوح ، و الَّا حق تعالى فرمود * ( « لا عاصِمَ اَلْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ الله » 11 : 43 ( 1 ) . فوز : رستگارى . ( ( 2369 ) ) اى بسا علم و ذكاوات و فطن * گشته رهرو را چو غول و راه زن ن 1158 13 - ك 387 22 ذكاوات : جمع ذكاوت . و فطن : هر دو به معنى زيركى . ( ( 2370 ) ) بيشتر اصحاب جنّت ابلهند * تا ز شرّ فيلسوفى مىرهند ن 1158 14 - ك 387 23 بيشتر : اشارت است به حديث مشهور كه « أكثَرُ أهلِ الجَنَّةِ البُله » ( 2 ) .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء هود ، آيهء 43 . . ( 2 ) عوالى اللئالى ، ج 1 ، ص 71 . .