حاج ملا هادي السبزواري

395

شرح مثنوى

در نور او و انطواء و غروب كواكب وجودات را در سطوع شمس حقيقت به شب كه همهء ارواح بىخودند ، چنان كه گذشت كه به نفخهء اماتهء اسرافيلى مىماند . ( ( 2301 ) ) كو بلى گو جمله را سيلاب برد * يا نهنگى خورد كل را كرد و مرد ن 1155 9 - ك 386 25 كو بلى گو : از ناحيهء خلق . و اوّل به كاف عربى و دوم به گاف فارسى . نهنگى : قهر نور حقيقت ، نهنگ درياى ملكوت است . ( ( 2302 ) ) صبح دم چون تيغ گوهردار خود * از نيام ظلمت شب بر كند ن 1155 10 - ك 386 26 از نيام ظلمت شب : نسخهء « ظلمت خود » غلط است . ( ( 2305 ) ) خلق چون يونس مسبّح آمدند * كاندر آن ظلمت پر از راحت شدند ن 1155 13 - ك 386 27 مسبّح آمدند : كما قال تعالى * ( فَنادى فِي اَلظُّلُماتِ أَنْ لا إِله إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ 21 : 87 ( 1 ) . كاندر آن ظلمت پر از راحت شدند : چه در شب صورى تقويت قوى و روح بخارى و دعه و آسايش و تجويد هضم ، به سبب خواب حاصل شود . و اينهاست چشش كه بعد فرمايد . و راحت و گنج رحمت در حقيقت شب و شب حقيقت از وجود خود صعق شدن و به وجود او موجود بودن و به قيّوميّت او قائم شدن است . كما قال تعالى * ( ثُمَّ نُفِخَ فِيه أُخْرى فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ 39 : 68 ( 2 ) . ( ( 2307 ) ) كاى كريمى كه در آن ليل وَحش * گنج رحمت بنهى و چندين چشش ن 1155 15 - ك 386 28 وحش : چون خشن ، با وحشت . ( ( 2308 ) ) چشم تيز و گوش تازه تن سبك * از شب همچون نهنگ ذُو الْحُبُك ن 1155 16 - ك 386 29 چشم تيز : چه ، ينظر بنور الله و يسمع بقوّة الله و يحيى بروح ا للهاند ، در مرتبهء قيام بقيّومية الله . الحبك : حسن اثر صنعت و استوا و زينت . و خداوند فرموده * ( وَاَلسَّماءِ ذاتِ اَلْحُبُكِ 51 : 7 ( 3 ) ،

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انبياء ، آيهء 87 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء زمر ، آيهء 68 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء ذاريات ، آيهء 7 . .