حاج ملا هادي السبزواري

382

شرح مثنوى

فيصل : فاصله كننده و تميز دهندهء حق از باطل ، كما ورد « عَليٌّ فَيصَلٌ بَينَ الحَقِّ وَالباطِلِ » ( 1 ) ( ( 2161 ) ) پس حكم كرد آتشى و در نكر * تا شود حل مشكل آن دو نفر ن 1148 19 - ك 384 24 حكم : به دو فتحه . يعنى حاكم كرد آتش را كه بنگر در كارشان ، و گلستان شد و احقاق كرد حق را . در نكر : صحيح است ، نه « او نگر » ، نه به فتح و نه به ضم كاف عربى . ( ( 2166 ) ) هم نكر سازيد از بهر ثمود * صيحه اى كه جانشان را در ربود ن 1149 2 - ك 384 27 هم نكر : به ضم نون و كاف عربى ، امر منكر و امر سخت . ( ( 2167 ) ) هم نكر سازيد بهر قوم عاد * زود خيزى تيز رو يعنى كه باد ن 1149 3 - ك 384 27 زود خيزى : يعنى زود خيزى را كه باد باشد . ( ( 2171 ) ) چون كه حق قهرى نهد در نان تو * چون خناق آن نان بگيرد در گلو ن 1149 7 - ك 384 29 آن نان : و آن لقمه . و بيت دوم ، متمم اوّل است . و همچنين در دو بيت تالى . ( ( 2172 ) ) اين لباسى كه ز سرما شد مُجير * حق دهد او را مزاج زمهرير ن 1149 8 - ك 384 30 مُجير : به ضم ميم ، پناه دهنده . ( ( 2174 ) ) تا گريزى از وشق هم از حرير * زو پناه آرى بسوى زمهرير ن 1149 10 - ك 384 31 وشق : به شين معجمه ، حيوانى است حار و يابس ، كه از پوست آن پوستين سازند . و گويند ادمان لبس آن و فراش آن ، امان است از نقرس و بواسير . و اينجا پوستين آن مراد است . ( ( 2175 ) ) تو دو قُلَّه نيستى يك قلَّه اى * غافل از قصهء عذاب ظُلَّه اى ن 1149 11 - ك 384 31 تو دو قُلَّه : به ضمّ قاف به معنى سر كوه و سبوى عظيم و غير اين آمده . و اينجا مراد قلَّتين است كه در كلام فقها استعمال مىشود ، مثل لفظ كُر . و در كلام بعض فقها شافعيه است كه و القُلَّتان

--> ( 1 ) - منبع يافت نشد . .