حاج ملا هادي السبزواري

377

شرح مثنوى

( ( 2090 ) ) جان شرع و جان تقوى عارفست * معرفت محصولِ زهد سالفست ن 1145 10 - ك 383 24 جان شرع : جواب آن است كه شرع و تقوى را . . . ، به اينكه عارف در مقام حقيقت است كه روح طريقت و شريعت است . و تقوى اشارت است به طريقت . زهد سالف : يعنى معرفت عارف كاشف است از زهد و تقواى سابق . چون جذبه كه نتيجهء سلوك سابق باشد . ( ( 2092 ) ) پس چو تن باشد جهاد و اعتقاد * جان اين كشتن نباتست و حصاد ن 1145 12 - ك 383 25 حصاد : درويدن . يعنى جهاد با نفس و اعتقاد به معنى علم متعلَّق به عمل ، به منزلهء جسد است و نبات و حصاد آن - كه معرفت است - به منزلهء جان . ( ( 2093 ) ) امر معروف او و هم معروف اوست * كاشف اسرار و هم مكشوف اوست ن 1145 13 - ك 383 25 امر معروف : جوابِ آن است كه كو امر معروف ؟ به اينكه امر معروف وجود اوست . و ديگر جنبهء خلق كه عالم عناصر اوست ، مستهلك وجههء نورانيه ، كه عالم امر باشد بر او قاهر است . معروف اوست : يعنى معروفِ مشار إليه در حديث قدسى كه « لِكَى اُعرَفَ » ( 1 ) ، اگر چه حق است - تعالى شأنه - ليكن او رابط حادث به قديم است ، و لطيفهء خفويهء او نيز در كمال خفاست ، و نخست او بايد معروف شود . ( ( 2095 ) ) چون انا الحق گفت شيخ و پيش برد * پس گلوى جمله كوران را فشرد ن 1145 15 - ك 383 26 چون انا : يعنى انانيت بنده محو شد از حقيقت وجود و لا ، الَّا شد ، پس محو مجاز و صحو حقيقت شد . ( ( 2097 ) ) گر ترا چشميست بگشا در نكر * بعد لا آخر چه ماند درنكر ن 1145 17 - ك 383 27 چه ماند در نكر : بهتر است از نسخهء « چه مىماند دگر » . چه تجنيس القافيه دارد . كه در اوّل « در » به معنىِ باب است ، و در ثانى به معنى ظرفيت بجاى بنگر .

--> ( 1 ) منارات السائرين به نقل از احاديث مثنوى ، ص 29 . .