حاج ملا هادي السبزواري
373
شرح مثنوى
( ( 2042 ) ) آتش نمرود ابراهيم را * صفوت آيينه آمد در جلى ن 1143 1 - ك 382 37 جلى : اگر به جيم باشد ، امالهء جلاست . و اگر به ضم حاء مهمله باشد ، به معنى زيور . ( ( 2044 ) ) رفت درويشى ز شهر طالقان * بهر صيت بو الحسين خارقان ن 1143 4 - ك 382 40 خارقان : لغتى است در خرقان ، كه قريه اى است از بسطام . ( ( 2050 ) ) خنده اى زد زن كه خه خه ريش بين * اين سفر گيرىّ و اين تشويش بين ن 1143 10 - ك 383 2 خه خه : به خاء معجمه - به وزن زه - يعنى خوشا . ولى به طور استهزا گفته . ( ( 2054 ) ) گفت نافرجام و فحش و دمدمه * من نتانم باز گفتن آن همه ن 1143 14 - ك 383 4 دمدمه : افسون و فريب . ( ( 2055 ) ) از مثل وز ريش خند بىحساب * آن مريد افتاد در غم و اضطراب ن 1143 15 - ك 383 4 بىحساب : و قافيهء دويم ، در غم و اضطراب : اصح است از نسخهء « بىحسيب » كه قافيهء دوم « از غم در نشيب » باشد . ( ( 2057 ) ) گفت آن سالوس زرّاق تهى * دام گولان و كمند گمرهى ن 1143 19 - ك 383 6 زرّاق : از زرق به معنى شيد و مكر و ريا . گول : گيج و كودن . ( ( 2058 ) ) صد هزاران خام ريشان همچو تو * اوفتاده از وى اندر صد عتو ن 1143 20 - ك 383 7 عتو : سركشى . ( ( 2059 ) ) گر نبينيش و سلامت وا روى * خير تو باشد نگردى زو غوى ن 1143 21 - ك 383 7 غوى : گمراه . ( ( 2062 ) ) جيفة الليل است و بطَّال النهار * هر كه او شد غرّهء اين طبل خوار ن 1144 2 - ك 383 9