حاج ملا هادي السبزواري

350

شرح مثنوى

درهشته اى : فرو كرده ، كه گياهها در گل مانده‌اند . گر چه از باد هوا : كه گياه ، شاخه اش ، به باد حركت مىكند . و اين هم مذمّت است در تو . و كلام از باب استثناء از ذمّ است بما يشبه المدح - كه از محسّنات بديعيه است . ( ( 1788 ) ) همچو قوم موسى اندر حرّ تيه * مانده اى بر جاى چل سال اى سفيه ن 1131 4 - ك 379 15 تيه : بيابان . و قصهء قومِ موسى گذشت . ( ( 1792 ) ) غير اين عجلى كه تو پاييده اى * بىنهايت لطف و نعمت ديده اى ن 1131 8 - ك 379 17 كه تو پاييده اى : به پاى فارسى ، از پاييدن ، به معنى چشم بر نداشتن از آن . و در نسخه « كزو تابيده » به تاء مثناة فوق ، يعنى تفته . و مراد گوسالهء زر و نفس است . ( ( 1793 ) ) گاو طبعى ز ان نكويىهاى زفت * از دلت در عشق اين گوساله رفت ن 1131 9 - ك 379 17 گاو طبعى : مراعاة النظير است با گوساله . ( ( 1794 ) ) بارى اكنون تو ز هر جزوت بپرس * صد زبان دارند اين اجزاى خرس ن 1131 10 - ك 379 18 خرس : به ضم اوّل ، جمع اخرس . چون بُكم ، جمعِ ابكم - وزناً و معنى . پس از چشم بپرس كه چه قوت و قوّتها به آن رسيده درين عمر كه به او داده است . و از آن جمله ابصارهاى ديدنىهاست كه الحال ملكهء خواندنِ خطوط دارى - مثلًا . و از گوش بپرس مثل اين را كه ملكهء دانش مسموعات دارى . و از ناطقه بپرس كه به انطاق حق آن را به سى و دو حرف - به انضمام پ و چ و ژ و گ ، كه در لسان فارسى است - و به مركَّباتِ از اينها ناطق ساخته ، اِعرابِ از ضمير مىكند و قضاى او طار خود و غير مىكند و تصرف دارد در ظواهر غير ، به انقياد او . بلكه در بواطن ، كه به مدحى او را فرحان و منبسط و به ذمّى او را غضبان و منقبض سازد . و همچنين قوا و اجزاى دگر . و چون بسيار است نِعَمِ خدا در تو كه * ( « وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ الله لا تُحْصُوها » 14 : 34 ( 1 ) . * ( « وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَه ظاهِرَةً وَباطِنَةً » 31 : 20 ( 2 ) ، و بتدريج مىرسد ، و فكر و مراقبه ندارى ، و همكار

--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء نحل ، آيهء 18 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء لقمان ، آيهء 20 . .