حاج ملا هادي السبزواري

341

شرح مثنوى

فراز : يعنى باز . ( ( 1669 ) ) آن زمان را محشر مذكور دان * و ان گلوى رازگو را صور دان ن 1125 2 - ك 377 21 محشر مذكور : يعنى رستخيز را ماند آن چه كرده شده ، شب كه وقت فراغ است از شواغل ، گفته مىشود و به پاى ميزان و حساب آورده مىشود . ( ( 1670 ) ) كه خدا اسباب خشمى ساختست * و ان فضايح را بكوى انداختست ن 1125 3 - ك 377 21 بكوى : به گفتن . ( ( 1672 ) ) گفت اى قصّاص در شهر شما * كيست اُستاتر درين مكر و دغا ن 1125 5 - ك 377 22 قصّاص : قصه گوى . ( ( 1673 ) ) گفت خياطيست نامش پورشش * اندرين چستى و دزدى خلق كش ن 1125 8 - ك 377 23 پورشش : وجه تسميه آن است كه دم را مغتنم مىشمرده كه صاحب ثوب به غفلت بر آرد تا او برشى بدزدد ، و دم و نفس به ريه است . يا آن كه ريه باد پيماست در حركت انبساطى و انقباضى كه دارد و مروّح قلب است . و از اين جهت آن را مروحه و باد زنِ قلب گويند . پس اين خياط در بىهوده پويى و سر مقراضى جويى و باد پيمايى به ريه مىماند . يا آن كه در سخافت رأى و رخاوت همّت به ريه مىماند ، كه لحمى است اسفنجى رخو و سخيف . چه ، بايد كه هوايى كه در انبساط جذب كرد و مستخن شد در انقباض به سرعت و سهولت دفع شود از منافذ آن ، مثل جامهء مغموس در آب كه بفشارند ، و از همهء جهات آن ، آب مترشح شود ، با آن كه قلب را در هر انبساط و انقباضى از ريه ، پنج انقباض و انبساط است . و انبساط و انقباض صدر ، مطابق انبساط و انقباض ريه است . يا در تلوين سر مقراضىهايش مثل ريه است ، كه اصوات گوناگون مبدئش قصبهء ريه است . و نيز ريه متعلق است به كوكب متلوّن الاحوال - كه عطارد باشد . ( ( 1678 ) ) مطمعانش گرمتر كردند زود * او گرو بست و رهان را بر گشود ن 1125 13 - ك 377 25 مطمعانش : به تقديم ميم بر عين ، يعنى طمع انداز كان . و در بعض نسخ به تقديم عين است ، يعنى ميزبانان .