حاج ملا هادي السبزواري

331

شرح مثنوى

مجتهد : به فتحها ، اسم مفعول ، يا مصدر ميمى ، يعنى مقتضاى اجتهاد در احكام شرعيه نيست . ( ( 1565 ) ) راست مىكرد از پى سيليش دست * كه قصاص سيليم ارزان شدست ن 1119 20 - ك 375 35 قصاص سيليم : يعنى اگر چه اين قصاص بر قاضى وارد مىشود ، ولى عدل است ، چه قضات و وُلات چون شبانهايند ، اگر عدل بودندى ، كسى بر كسى اين گونه ستم را نكردى . ( ( 1567 ) ) گفت هر شش را بگيريد اى دو خصم * من شوم آزاد بىخرخاش و وصم ن 1119 22 - ك 375 37 خرخاش : فارسى ، به دو خاء معجمه ، بينهما راء مهمله ، و بعدها شين معجمه از خرخشه به وزن و معنى غرغشه ، كه خصومت بىجا و بىموقع باشد . وصم : سستى و عيب . ( ( 1568 ) ) گشت قاضى طيره صوفى گفت هى * حكم تو عدلست لا شك نيست غى ن 1120 2 - ك 375 38 غى : به معجمه ، گمرهى . ( ( 1571 ) ) مَن حَفَر بِئراً نخواندى از خبر * آنچ خواندى كن عمل جان پدر ن 1120 5 - ك 376 1 من حفره بئراً : لأخيه وَقَعَ فيه . يعنى كسى بكند چاهى براى برادر دينى خودش ، واقع مىشود در آن چاه . ( ( 1578 ) ) خوش دلم در باطن از حكم زُبُر * گر چه شد رويم ترش كالحق مر ن 1120 13 - ك 376 6 زُبُر : لوح قضا و قدر و امّ الكتاب . كه * ( « كُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوه فِي اَلزُّبُرِ » 54 : 52 ( 1 ) ، * ( « وَعِنْدَه أُمُّ اَلْكِتابِ » 13 : 39 ( 2 ) . ( ( 1579 ) ) اين دلم باغ است و چشمم ابروش * ابر گريد باغ خندد شاد و خوش ن 1120 14 - ك 376 7 ابر گريد : از عارف جامى - قدس سره - است : بر گريهء من مىخندى آرى المزن يبكى و الورد يضحك

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قمر ، آيهء 52 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء رعد ، آيهء 39 . .