حاج ملا هادي السبزواري

323

شرح مثنوى

آن مادر جهار : يعنى جهر و علن . و در بعض نسخ به چيم فارسى و باى كه حرف نداست . يعنى اى آن كه از چهار عنصرى . و اوّل ابلغ است در توبيخ جاهل كه علانيه مىگويد و باك ندارد از شنيدن . ( ( 1434 ) ) از زن ديگر گرش آورديى * بر وى اين جور و جفا كم كرديى ن 1113 19 - ك 373 39 آورديى : يعنى با ما و طفل ما جور مىپسندى . و اگر از زنِ ديگر داشتى ، چنين نبود . و در بعض نسخ « آوردمى » و « كردمى » است ، و غلط است . ( ( 1435 ) ) از جزا ز تو گر بدى اين بچه ام * اين فشار آن زن بگفتى نيز هم ن 1113 20 - ك 374 1 از جز از تو : يعنى اگر بچّهء غير بود و بيگانه بود ، در حق او غم خوارى نمىكرد اين زنِ جاهل ، و اين لفظ « بچه‌ام » را نمىگفت ، و اين فشار و ژاژ را نمىگفت : يعنى اگر از معرفت بود نسبتش بايست به همه يكسان باشد . پس از جهل و حماقت و محبِّت حيوانى بود . و لفظ « بگفتى نيز هم » استفهام انكارى است . ( ( 1436 ) ) هين بجه زين مادر و تيباى او * سيلى بابا به از حلواى او ن 1113 21 - ك 374 1 تيبا : مخفف تيباش . فارسى . به معنى عشوه و فريب . و در بعض نسخ « ثدياى او » يعنى دو پستان او . و بجه امر به جهيدن است از مادرِ جاهل ، خاصه از مادرى كه نفس باشد ، به سوى پدرى كه عقل باشد . و ولد درين هنگام ، قلب مىشود . كه بعض قلوب ميّالند به پدر حقيقى ، و آن قلب نورى مستقيم است . و بعضى قلوب ، ميّالند به مادر حقيقى ، و آن قلب ظلمانى سقيم است . ( ( 1437 ) ) هست مادر نفس و بابا عقل راد * اوّلش تنگىّ و آخر صد گشاد ن 1113 22 - ك 374 2 اوّلش تنگى : يعنى اوّل عقل رياضت است ، و آخرش فتوحات . ( ( 1438 ) ) اى دهندهء عقلها فرياد رس * تا نخواهى تو نخواهد هيچ كس ن 1114 1 - ك 374 2 تا نخواهى : « ما تَشاءُونَ إلَّا أن يَشاءَ الله » . ( ( 1441 ) ) زين حوالت رغبت افزا در سجود * كاهلى و جبر مفرست و خمود ن 1114 4 - ك 374 2