حاج ملا هادي السبزواري

321

شرح مثنوى

يار بد : يعنى اگر چه بد است ، ليكن چون موجب خصلت صبر مىشود ، نيكوست . ( ( 1408 ) ) صبر مه با شب منوّر داردش * صبر گل با خار اذفر داردش ن 1112 15 - ك 373 26 اذفر : با بوىِ خوشِ تند . ( ( 1409 ) ) صبر شير اندر ميان فرث و خون * كرده او را ناعشِ اِبنُ اللَبُون ن 1112 16 - ك 373 27 فرث : سرجين . اشارت است به كريمهء * ( « مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً » 16 : 66 ( 1 ) . ناعش : به هيجان آورندهء حرارت غريزى آن ، و حركت دهندهء آن به نموّ . ابن اللبون : در مذكر ، و بنت اللبون در مؤنث ، ولد الناقة است ، در سال سيّم ، كه مادرش حمل دوم بر مىدارد و وضع حمل مىشود و لبون و شير دار مىشود . ( ( 1411 ) ) هر كه را بينى يكى جامه درست * دان كه او آن را به صبر و كسب جست ن 1112 18 - ك 373 28 هر كه را بينى : از غير ميراث يافتگان . و امّا آنها جامه اى تحصيل نكرده‌اند تا صبرِ بر مشقّت كسب كرده باشند . ( ( 1414 ) ) صبر اگر كردى ز اِلفِ با وفا * از فراق او نخوردى اين قفا ن 1112 21 - ك 373 29 ز اِلفِ : يعنى صبر اگر داشتى بر ترك الفت ، پس زهر فراق اليف را نچشيدى . كه گفت قائلى بس كه مىترسم از جدايىها مىگريزم ز آشنايىها ( ( 1415 ) ) خون با حق ساختى چون انگبين * با لَبَن كه لا اُحِبُّ الآفِلين ن 1112 22 - ك 373 30 كه لا احب الآفِلِينَ : يعنى گفتى كه دوست ندارم غروب كنندگان را كه غير حق داثر و زايلند و اوست قديم و باقى . پس بايد به او أنس داشت تا تنها نماند و قفاى فراق نخورد . ( ( 1418 ) ) صحبتت چون هست زرّ ده دهى * پيش خاين چون امانت مىنهى ن 1113 3 - ك 373 31 صحبتت : مصاحبتت در عمر بىعوض ، زر خالص است . پس مصاحب معشوقهاى بىوفا

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نحل ، آيهء 66 . .