حاج ملا هادي السبزواري
307
شرح مثنوى
قهر با دشمن با دوست نى : راسته تر است از نسخهء « قهر گردد دشمن اما دوست نى » . ( ( 1179 ) ) اندر آمد او ز خواب از بوى او * گفت آخر وانگهى اين گونه بو ن 1101 17 - ك 370 9 گفت آخر وانگهى اين گونه بو : راسته تر است از نسخهء « گفت سرگين دان در آن اين گونه بو » . چه ، آخر تخصيص ندارد به معلف ، همهء اصطبل را نيز شامل است . همچنين معلف كه عربى آنست . و لااقل مجاز باشد ، تسميهء كلّ به اسم جزء . ( ( 1181 ) ) پس ز كنج آخر آمد غژغژان * روى بر پايش نهاد آن پهلوان ن 1101 19 - ك 370 10 غژغژان : از غژيدن ، به معنى به سرين رفتن . ( ( 1184 ) ) گفت چون باشد خود آن شوريده خواب * كه در آيد از درونش آفتاب ن 1101 22 - ك 370 11 از درونش آفتاب : بهتر است از نسخهء « در دهانش » . ( ( 1187 ) ) گفت احمد گر يقين افزون بدى * خود هوايش مركب مأمون بدى ن 1102 5 - ك 370 15 گفت احمد : چون شنيد كه عيسى - عليه السلام - بر روى آب مىرفت ، فرمود كه اگر يقينش زيادتر بودى ، هر آينه بر هوا مشى كردى . ( 1 ) اين به حسب كشف صورى است . و اما به حسب مكاشفهء معنويه - كه ذات انسان حقيقى معنى است - پس در مقام ادراك آن معنى بر آب مشى مىكند ، و در تعقّل كليّات و مجرّدات ، بر ارقِّ از آن . بلكه نور حقيقى خطَّاف آنهاست به ارقِّ از ارقّ . و اينكه عقل جزئى قبول نمىكند ، از آن است كه انسانِ حقيقى را همين صورت مىداند ، و حال آن كه فوق اين است انسان ملكوتى و غيره . مركب مأمون : بهتر است از نسخهء « مركب و هامون » . ( ( 1192 ) ) چون بود آن چون كه از چونى رهيد * در حياتستان بىچونى رسيد ن 1102 10 - ك 370 18 چون بود آن چون : چونى و چگونگى ، احوال و كيفيات است . چنان كه « چند » ، كميّت است . پس كيفيّت گويند ، چون در جوابِ كيف هو واقع مىشود . و كميّت گويند چون در جوابِ كم هو واقع شود . مثل ماهيّت كه در جوابِ ما هو واقع شود . و مجرّد حقيقى ، بىچند و چون
--> ( 1 ) احياء العلوم ، ج 4 ، ص 71 - شرح تعرّف ، ج 2 ، ص 173 . .