حاج ملا هادي السبزواري
292
شرح مثنوى
( ( 840 ) ) هر كه او بىمايه اى بازار رفت * عمر رفت و باز گشت او خام تفت ن 1084 16 - ك 365 15 تفت : گرمى . پس خامى به حسب روح است و گرمى به حسب جسد و عذاب جسمانى . يا به تعجيل مراد است . و نيز « تفت » گياهى است كه شرب آن جنون آورد . و بنا بر اوّل در كلام طباق است . و بنا بر دوتاى آخر ، ايهام التّضاد . ( ( 842 ) ) مشترى شو تا بجنبد دست من * لعل زايد معدن آبست من ن 1084 18 - ك 365 16 آبست : مخفّف آبستن . ( ( 847 ) ) نيم شب مىزد سحورى را به جدّ * گفت او را قائلى كاى مستبد ن 1085 5 - ك 365 20 مستبدِّ : به رأى ، مستقلّ به رأى . ( ( 855 ) ) پيش تو خون است آب رود نيل * نزد من خون نيست آبست اى نبيل ن 1085 13 - ك 365 24 نبيل : به تقديم نون بر باء موحده مجيد و عظيم . ( ( 867 ) ) هر كه را خواهى تو در كعبه بجو * تا برويد در زمان او پيش رو ن 1086 3 - ك 365 30 در كعبه جو : كه همهء اوليا كه به حسب وجود كليّت دارند ، در عرفات روز عرفه جمعند . و چنان كه بسيط الحقيقة كلّ الوجود ، مكَّة ام القرى . و حكم المكين الى المكان سرى . ( ( 868 ) ) صورتى كو فاخر و عالى بود * او ز بيت الله كى خالى بود ؟ ن 1086 4 - ك 365 31 او ز بيت الله : يعنى صورت اوليا از بيت الله معنوى - كه قلبشان عرش الله است - خالى نيست - كعبه هم از اوليا خاصه در آن روز ، خالى نيست . ( ( 869 ) ) او بود حاضر منزّه از رتاج * باقى مردم براى احتياج ن 1086 5 - ك 365 31 رتاج : به راء مهمله ، و تاء مثناة فوق ، درِ بزرگ و درِ مُغلق كه در آن در بچه باشد . ( ( 871 ) ) بلكه توفيقى كه لبّيك آورد * هست هر لحظه ندايى از احد ن 1086 7 - ك 365 33