حاج ملا هادي السبزواري
281
شرح مثنوى
( ( 690 ) ) از كه پنهان مىكنى اى رشك خو * آن كه پوشيدست نورش روى او ن 1077 7 - ك 362 35 نورش روى او : اى تو مخفى از ظهور خويشتن وى رُخت پنهان به نور خويشتن ( ( 693 ) ) رشك از آن افزونتر است اندر تنم * كز خودش خواهم كه هم پنهان كنم ن 1077 10 - ك 363 1 كز خودش خواهم : الى آخر البيتين . جواب است از براى آن سؤال كه « با چنين پنهانيى . . . » و اينها نظير آن است كه قائلى گويد : وَ لا تَسمَح بِوَصلِكَ لى فَإنّى أغارُ عَلَيكَ مِنكَ فَكَيفَ مِنّى و اشارت به فناء محض است ، كه بايد اثنينيّت هيچ نماند . كما قال الحلَّاج : بَينى وَبَينَكَ إنى يُنازِعُنى فَأرفَع بِلُطفِكَ إنّي مِنَ البَينِ و قال ابن الفارض : فَلَم تَهوِنى ما لَم تَكُن فِىَّ فانياً وَ لَم تَفنِ ما لَم يَجتَلى فيكَ صُورَتى ( ( 696 ) ) ترسم ار خامش كنم آن آفتاب * از سوى ديگر بدرّاند حجاب ن 1077 13 - ك 363 3 ترسم ار خامش كنم : جواب است از براى آن كه فرمود « گفتن را بهل » ، به چند وجه : - اوّل آن كه نور حق غير متناهى عِدّى و مُدّى و شِدّى است ، نتوان پنهانش كرد . - دوم آن كه در خموشى ما از گفت اظهر شود ، كه در منع از چيزى ميل به آن بيشتر گردد . - سيم آن كه تو مىخواهى پنهانش كنى ، و خود اَحبَبتُ أَن اُعرَفَ فرمود . و قطره با دريا چگونه معارضه تواند كرد ؟ - چهارم آن كه سخن گفتن اظهار نور او نيست . كه سخن قاصر است . و به وجهى پرده پوشى است ، مگر به قوّت او و به لسان او كه أنتَ كَما اَثنَيتَ عَلى نَفسِكَ . - پنجم آن كه اگر رشك ممدوح دارى نسبت به قاصران و ضريران سخن بگو كه به قال مشغول شوند از تماشاى جمال .