حاج ملا هادي السبزواري

263

شرح مثنوى

زمين و كوهها ، پس ابا و امتناع كردند از كشيدن اين بار ، و ترسيدند ازين ، و قبول كرد آن را انسان ، واو ظلوم است و جهول . و أمتنِ وجوه ، آن است كه امانت خلافت باشد ، و مظهريت جميع اسماء تنزيهيه و تشبيهيه و لطفيّه و قهريّه و جماليّه و جلاليّه باشد . و معلوم است كه موجودات ديگر ، غير انسان - از سفليات و علويات ، و ماديات و مجردات - نتوانند خليفه و مظهر اعظم باشند ، كه ضيق وجود دارند ، و ترس تكوينى دارند . و قبول كرد انسان - كه مظهر اعظم ، و اسم اعظم ، و مجلاى اتمّ ، و آينهء سراپا نما و هيكل توحيد مسماست . و ظلمش ، ظلم بر نفس و خودكشى و فناست . و جهلش از لوح دل زدودن نقش ما سوى است . و معنى مناسب اينجا آن است كه ترسيدند از مقدمهء اين خلافت ، كه تردّد باشد ، كه در انسان است - كه * ( « هَدَيْناه اَلنَّجْدَيْنِ » 90 : 10 ( 1 ) . تا يك طرفى شود ، صعوبت عظيمى دارد ، كه : عشق از اوّل سركش و خونى بود تا گريزد هر كه بيرونى بود بلكه اين مىكشاند به دردى كه عطَّار فرمايد : قدسيان را عشق هست و درد نيست درد را جز آدمى در خَورد نيست و چون مناص به دست اوست ، و به پاى او رود هر كه رود به سوى او ، مولوى در خلاصى از تردّد ، استغاثه مىنمايد كه « زين تردّد عاقبت . . . » ( ( 214 ) ) اُشترىام لاغرى و پشت ريش * ز اختيار همچو پالان شكل خويش ن 1053 17 - ك 355 12 شكل خويش : يعنى اختيار دو شاخ است - مثل روح كه دو عقل دارد : فكرى و عملى . و چنين معنى كرديم زيرا كه اگر « خويش » مضاف إليه اختيار باشد و « پالان شكل » خوانده شود - كه اظهر است - لفظ همچو يا شكل زائد خواهد بود . ( ( 217 ) ) همچو آن اصحاب كهف از باغ جود * مىچرم ايقاظ نى بل هُم رُقُود ن 1053 20 - ك 355 13 ايقاظ : بيدار كردن . ولى در آيهء شريفه جمع است * ( « وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَهُمْ رُقُودٌ » 18 : 18 ( 2 ) . يعنى گمان

--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء بلد ، آيهء 10 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء كهف ، آيهء 18 . .