حاج ملا هادي السبزواري
254
شرح مثنوى
به اعتبار مقاطع بيست و هشتگانه - كه ماهيّات عقل كل و نفس كل و نُه فلك و چهار عنصر و سه مواليد و نُه مقولهء عرض و عالم مثال باشند - متكثّر گردد . و آن امر كُن است . * ( « وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ » 54 : 50 ( 1 ) . ( ( 72 ) ) حرف گو و حرف نوش و حرفها * هر سه جان گردند اندر انتها ن 1046 11 - ك 353 7 حرف نوش : مخفف نيوش ، حرف شنو . هر سه جان گردند : يكى شوند مثل ابتدا . امّا متكلَّم و مخاطب روحشان در نشاهء عقل كه بودند ، به طور وحدت و كليّت بودند - نه به طور كثرت ، مثل نشاهء تعلَّق به ابدان . و اما حرفهاى صوتيه اوّل در مكمن عقل بسيط ، بطور وحدت و بساطت بودند ، و بعد نزول به قلب كردند . و تعدّد بطور تعدّد كليّات پديد آمد . و در خيال به طور جزئيت متعدّد شدند . و همچنين در مقاطع اين قوس نزول حروف است . باز در قوس صعود به گوش عروج مىكنند ، و بعد به خيال ، و بعد به قلب - به نحو كليّت و كثرت كلَّى - و بعد به عقل بسيط - به نحو وحدت و بساطت - و خاتمه عين فاتحه شد ( ( 74 ) ) ليك معنيشان بود در سه مقام * در مراتب هم مميّز هم مدام ن 1046 13 - ك 353 8 ليك معنى : ماهيّت و مفهوم آنها متميّز است در نشأت . و امّا وجودشان در جهانِ روح ، واحد است ، و در جهانِ جسم ، صاحب مراتب . ( ( 75 ) ) خاك شد صورت ولى معنى نشد * هر كه گويد شد تو گويش نى نشد ن 1046 14 - ك 353 8 ولى معنى نشد : يعنى عالم صورت زايل مىشود - نه جهان روح . ( ( 78 ) ) پس لَه الخَلقُ و لَه الَامرَش بدان * خلق صورت ، امر جان راكب بر آن ن 1046 17 - ك 353 10 له الخلق : عالم جسم . له الامر : عالم روحِ مجرّد . ( ( 80 ) ) چون كه خواهد كآب آيد در سبو * شاه گويد جيش جان را كِاركَبُوا ن 1046 20 - ك 353 11 كاركبوا : سوار مركب ابدان شويد . و اين ، در نزول ارواح از عالم معنى .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قمر ، آيهء 50 . .