حاج ملا هادي السبزواري
22
شرح مثنوى
( ( 240 ) ) حاجتش نايد به فعل و قول خوب * اِحذَروُهُم هُم جَواسيسُ القُلوب ن 831 20 - ك 282 30 احذروهم : يعنى بترسيد از طبيبان روحانى كه ايشان جاسوسان و آگاهان بر دلها و مشرفان بر ضميرند . ( ( 241 ) ) اين گواه فعل و قول از وى بجو * كو به دريا نيست و اصل همچو جو ن 831 21 - ك 282 30 اين گواه فعل و قول از وى بجو : برگشت به اوّل كه فرمود : ( ( 236 ) ) فعل و قول آمد گواهان ضمير * زين دو بر باطن تو استدلال گير ن 831 15 - ك 282 28 زين دو بر باطن . . . : حاصل آن كه ولىّ به سِرّ تو راه دارد و حاجت ندارد به دليل و گواه بر احوال تو . و ليكن تو كه طالبى ، اين گواه فعلى و قولى براى تو ضرور است تا او را بشناسى . بنگر اندر فعل او و قول او تا چه دارد در ضمير آن راز جو ن ندارد - ك 282 31 اى راز جو : اى جويندهء راز ، يا آن راز كه جوى بحر است و خود سرّ الله . ور بود صديق دست از وى مدار تا رساند مر ترا سوى بحار ن ندارد - ك 282 33 صديق : صيغهء مبالغهء صادق است و ملازم الصدق علماً ، قولًا و فعلًا و عهوداً . ( ( 242 ) ) ليك نور سالكى كز حد گذشت * نور او پر شد بيابانها و دشت ن 832 3 - ك 282 33 سالكى : از باب تسميه است به اسم ما كان . مثل * ( وَآتُوا اَلْيَتامى أَمْوالَهُمْ « 4 : 2 ( 1 ) . چه كلام در منتهى است . ( ( 243 ) ) شاهدىاش فارغ آمد از شهود * وز تكلَّفها و جانبازىّ و جود ن 832 4 - ك 282 34 شاهد : معشوق . جانبازى : جهاد با نفس .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 2 . .