حاج ملا هادي السبزواري
229
شرح مثنوى
خود است به خود . و قس عليه كما مرّ . ( ( 3864 ) ) پهلوان تن بُد آن مردى نداشت * تخم مردى در چنان ريگى بكاشت ن 1021 4 - ك 344 19 پهلوان تن بُد : يعنى به حسب تن پهلوانِ صورى بود ، و به حسب جان ، پهلوانىِ معنوى نداشت و مردى راه حق نداشت . و الَّا متأثّر از سرابى نشدى و به فجور نيفتادى . ( ( 3866 ) ) أَيشَ اُبالى بِالخَليفَة فىِ الهَوى * اِستَوى عِندى وُجُودى وَالتوى ن 1021 6 - ك 344 20 ايش ابالى : يعنى چون پروا دارم از خليفه ، كه در عشق يكسان است در نزد من وجود و هلاكت . و التوى بمثناة الفوق . ( ( 3871 ) ) از چهى بنموده معدومى خيال * تا در اندازد اُسُوداً كَالجِبال ن 1021 11 - ك 344 23 اسوداً : جمع اسد . ( ( 3873 ) ) آتشى بايد بشسته ز آب حق * همچو يوسف معتصم اندر رهق ن 1021 13 - ك 344 24 رهق : جهل و حُمق و ظلم . و به معنى نزديك به چيزى شدن نيز هست . ( ( 3878 ) ) چون زند شهوت در اين وادى دهل * چيست عقل تو فُجُلِّ ابنُ الفُجُل ؟ ن 1021 18 - ك 344 27 فجل : گذشت . ( ( 3884 ) ) تازيان چون ديو در جوش آمده * هر طويله و خيمه اندر هم زده ن 1022 2 - ك 344 30 تازيان : اعم از اسب تازى و سگ تازى . ( ( 3885 ) ) شير نر گنبد همىكرد از لغز * در هوا چون موج دريا بيست گز ن ندارد - ك 344 31 لغز : در عربى به معنى التوا و پيچيدن آمده . ( ( 3896 ) ) آن نتايج از قرانات تو زاد * هين مگرد از هر قرينى زود شاد ن 1022 14 - ك 344 36 از قرانات تو زاد : از حسن معاملهء تو با قرين ، و از سوء معاملهء تو با آن ، صورتِ نيك يا بد