حاج ملا هادي السبزواري

216

شرح مثنوى

يا كرامى : اى كريمان رحم آريد بر اهل عشق حقيقى . ورد : دخول . التوى : به تاء مثناة فوق هلاكت . يك بار ميرد هر كسى بىچاره جامى بارها ( ( 3556 ) ) شربتى كه به ز خون اوست ريخت * اين زمان همچون زنان از ما گريخت ن 1004 22 - ك 339 2 ريخت : را با گريخت جناس غير تام ، و زمان را با زنان جناس مضارع ، چون برد را با پرد . بر سرش چندان زنم گرز گران كز تنش بيرون رود گنج روان ن ندارد - ك 339 6 گنج روان : مراد به گنج روان ، روحِ روان است ، و ايهام دارد به يكى از گنجها كه گنج قارون را به اين اسم خوانند كه فرو مىرود به زمين . ( ( 3575 ) ) جوهر است انسان و چرخ او را عرض * جمله فرع و پايه‌اند و او غرض ن 1005 21 - ك 339 15 چرخ او را عرض : يعنى موجود بالعرض و بالتبع . ( ( 3576 ) ) اى غلامت عقل و تدبيرات و هوش * چون چنينى خويش را ارزان فروش ن 1005 22 - ك 339 16 ارزان فروش : در راه حق . ( ( 3582 ) ) جان بىكيفى شده محبوس كيف * آفتابى حبس عقده اينت حيف ن 1006 6 - ك 339 18 بىكيفى : بىكمّ و كيفِ جسمانى . عقده : مراد عقدهء رأس و ذنب است . ( ( 3583 ) ) گفت نه نه من حريف آن ميم * من به ذوق اين خوشى قانع نيم ن 1006 8 - ك 339 20 حريف آن ميم : يعنى مىتجلَّى حقانى را حريفم . و اين مىرا از جهت لذّت و عيش نمىخواهم ، بلكه از جهت نيلِ آن حالت مىخواهم . ( ( 3586 ) ) همچو شاخ بيد گردان چپّ و راست * كه ز بادش گونه گونه رقصهاست ن 1006 11 - ك 339 21