حاج ملا هادي السبزواري

210

شرح مثنوى

نور گيرد : اصح است از نسخهء « گنج گيرد » . اخضر : سبز . ( ( 3406 ) ) اى عجب اينست او يا آن بگو * كه بماندم در شكال و جستجو ن ندارد - ك 336 27 شكال : اشكال مولوى زبان اهل غفلت و اهل عقول جزئيه شده . و استشكال مىفرمايد . و الَّا پيش اهل حق معلوم است كه وحدت انسان كامل ، عدديه نيست ، بلكه وحدت حقّهء ظلَّيه است ، مظهر صفات تشبيهيه و صفات تنزيهيهء بالفعل هست بنحو تماميّت . و ليكن معلوم است سِعهء عالم معنيش نسبت به عالم صورت . پس عالم معنى و عالم صورت ، همه ، در وجودش منطوى است . و همه مفارقات و مقارنات در او محتوى . و از شيخ محيى الدين است : فان قلت بالتشبيه كنت مقيّدا و ان قلت بالتّنزيه كنت محدّدا و ان قلت بالامرين كنت مسدّدا و كنت اماما فى المعارف سيّدا ( ( 3411 ) ) بهر مهمان گوشت آورد آن معيل * سوى خانه با دو صد جهد طويل ن 997 14 - ك 336 32 معيل : عيال دارنده . ( ( 3412 ) ) زن بخوردش با كباب و با شراب * مرد آمد گفت دفع ناصواب ن 997 15 - ك 336 32 دفعْ : جوابِ ناصواب . ( ( 3416 ) ) بر كشيدش بود گربه نيم من * پس بگفت آن مرد كاى محتال زن ن 997 19 - ك 336 34 محتال : حيله كننده . ( ( 3417 ) ) گوشت نيم من بود افزون يك ستير * هست گربه نيم من هم اى ستير ن 997 20 - ك 336 35 ستير : تجنيس القافيه . ستير اوّل از اوزان فارسى است ، امالهء استار ، كه سير نيز گويند و شانزده مثقال است . و ستير دوم ، فعيل به معنىِ مستوره . ( ( 3421 ) ) هر دو او باشد و ليك از ريع زرع * دانه باشد اصل و آن كه پرّه فرع ن 998 2 - ك 336 37