حاج ملا هادي السبزواري
208
شرح مثنوى
( ( 3340 ) ) ما بدانستيم ما اين تن نه ايم * از وراى تن به يزدان زنده ايم ن 993 21 - ك 335 19 اين تن نهايم : بلكه لطيفهء روحيّه هستيم . و اين تن به منزلهء كلوخى است در آفتاب روح . چه آفتاب آفتابى محيط به عوالم عرضيه و طوليهء افق اعلاى آن مرتبه اسماء و صفات واجب . نمىبينى كه نور علمش به همه جا نفوذ دارد ، اگر مؤيَّد شود به تأييد حق . و خلاقيت دارد مثل موجوداتِ هر عالمى را . و چه آفتاب آفتابى عين حيات و علم و عشق و مشيّت و قيام بالذّات و غير اينها از كمالات . و آنان كه أنا و أنت و هو ، يا من و تو و او ، مانند اينها را مىگويند و بدنها را قصد مىكنند ، خدا شناسى و خود شناسى ندارند * ( « نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ » 59 : 19 ( 1 ) . به يزدان زندهايم : وراى تن ، روح الله است كه * ( « نَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي » 15 : 29 ( 2 ) . و او حىّ است به حياة الله ، و باقى است به بقاء الله ، و متقوّم است به قيّوميّة الله . ( ( 3347 ) ) ريش شانه كرده كه من سايقم * سايقى ليكن بسوى مرگ و غم ن 994 6 - ك 335 24 سايق : به سين مهمله و ياء مثناة تحت راننده . ريش خود را خنده زارى كرده اى ناز كم كن چون كه ريش آورده اى ن ندارد - ك 335 24 ريش آورده : جراحت آورده . ( ( 3352 ) ) تا بنوشد سنقر و بكيارقت * سرّ سرّ پوستين و چارقت ن 994 13 - ك 335 28 سنقر : لقب پادشاه تركى است . گفته شده كه مراد از آن و از بك بكيارق : غلامان و خواجه تاشان است . و بهتر آن است كه مراد از سنقر - چون لقب پادشاه است - شاه محمود باشد - چنان كه گذشت - كه گاه آغسنقر كنايه از آفتاب است . و از دوم ، مراد بزرگان و اركان دولت باشد . چه بك ، بزرگ ، و يارق معرب ياره است . و ياره به معنى بار و قدر و اندازه . و هر دو مناسب است . و نيوشد به تقديم نون است بر ياء مثناة تحت . ( ( 3365 ) ) ز انكه نامى بيند و معنيش نى * چون بيابان را مفازه گفتنى ن 995 6 - ك 335 36
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حشر ، آيهء 19 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء حجر ، آيهء 29 . .