حاج ملا هادي السبزواري

206

شرح مثنوى

اظهر از هر چيزى ، پس عفو بفرما و محو كن ظلمت ما و حجابِ ما را ، سنگين است بارهاى وِزر و وَبالِ مشاغل ما . ( ( 3308 ) ) يا خفيّاً قَد مَلَاءتَ الخافِقَين * قَد عَلَوتَ فَوقَ نورِ المَشرِقَين ن 992 8 - ك 334 38 يا خفيّاً : اى پنهانى كه پر كرده مشرق و مغرب را ، و اطراف آسمان و زمين را . در هر چه بنگرم تو پديدار بوده اى اى نانموده رخ تو چه بسيار بوده اى قد علوت : بلندى دارى به نورت - كه عقول و نفوس همه نور تواند - بر نور مشرق و مغرب . بلكه اين هم از مراتب نازلهء انوار توست ، كه وجود قاطبه نور تو است در سماوات و ارض . ( ( 3309 ) ) اَنتَ سِرٌّ كاشِفُ اَسرارَنا * اَنتَ فَجرٌ مُفجِرُ اَنهارَنا ن 992 9 - ك 334 38 أنت سرّ : تو سرّى ظاهر كنندهء همهء سرّها و پنهانها . و تو صبح ازلى شكافندهء روزهاى ما . ( ( 3310 ) ) يا خَفِىَّ الذّاتِ مَحسوسَ العَطا * اَنتَ كَالمآءِ وَنَحنُ كَالرَّحا ن 992 10 - ك 335 1 يا خفى الذّات : اى ذات تو پنهان و عطاى تو پيدا . أنت كالماء : تو - بلا تشبيه - مثل آبى و مثل آسيا . و تو مثل بادى و ما مثل غبار . و ريح ، مثل روح نهان است ، و غبار مثل جسد عيان است . اين است معنىِ : ( ( 3311 ) ) اَنتَ كَالرّيحِ وَنَحنُ كَالغُبار * يَختَفىِ الرّيحُ وَغَبراها جِهار ن 992 11 - ك 335 1 گردش سنگ آسيا در اضطراب اشهد آمد بر وجود جوى آب ن 992 17 - ك 335 4 اشهد : افعل گاه از براى مبالغه است ، نه تفضيل . و مىشود - اينجا - فعل مضارع باشد ، يعنى مصداق اشهد . ( ( 3318 ) ) اى برون از وهم و قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من ن 992 18 - ك 335 5 تمثيلِ من : چه تمثيل از راهى مقرِّب است ، ولى از وجوهى مبعِّد است ، و همان راه مقرّب منظور است . و از براى خدا - جلّ جلاله - مِثل نيست ولى مثال هست . و مثالى اعلى از انسان كامل نيست . و اما اين مثالهايى كه مولوى اشارت كرده به قصور آنها ، و مانند اينها ، از عكس و عاكس و