حاج ملا هادي السبزواري

204

شرح مثنوى

و ديگرى گويد : سقى طللًا حلَّته سلمى معاهد و حيّاه من دمعى مذاب و جامد و از اين قبيل بسيار است . و سبب آنست كه آثارِ محبوب محبوب است كه اثر و نمودى از اوست . قائل گويد : به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست ( ( 3257 ) ) همچو ترسا كه شمارد با كَشِش * جرم يك ساله زنا و غلّ و غش ن 989 19 - ك 334 10 كشش [ كشيش ] : پيشوا و دانشمند نصارى . ( ( 3275 ) ) آن چه بيند آن جوان در آينه * پير اندر خشت مىبيند همه ن 990 15 - ك 334 19 پير اندر خشت بيند : زيرا كه كل شىءٍ فيه معنى كلّ شىء وجود حقيقى عين نور حقيقى و حيوة و علم و اراده و عشق سارى است ، و غير اينها از كمالات . و در هر موجود كه هست ، با همهء كمالات هست . نهايت باندازهء وجود . و تفاوت نيست مگر در مظاهر ، نه در ظاهر . و لهذا همه حىّاند و عالم و عاشق و مسبّح . قطرهء آبى نخورد ماكيان تا نكند رو بسوى آسمان ( ( 3278 ) ) كه منم آن اصل اصل هوش و مست * بر صور آن حسن عكس ما بدست ن 990 18 - ك 334 20 بر صور عكسى : عكس چون مرآت لحاظ عاكس است ، همه عاكس است . و عكس - خود - هستى ندارد . و بعبارةٍ اُخرى ما به يُنظَر است نه ما فيه ينظر . اين است كه مىفرمايد : ( ( 3279 ) ) پرده‌ها را اين زمان برداشتم * حسن را بىواسطه بفراشتم ن 990 19 - ك 334 21 پرده‌ها را : يعنى اسقاط اضافات شد و ماهيّات و تعيّنات به عدم راجع شد رايت حُسن بىواسطه افراشته شد . بلكه چنان كه حقيقت علويه فرموده : « كَمالُ الإخلاصِ نَفىُ الصِّفاتِ » ( 1 ) .

--> ( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء اول . .