حاج ملا هادي السبزواري
199
شرح مثنوى
- بر عقل تفصيلى - كه قلب باشد . كه اين لوحيّت دارد ، و آن قلميّت . مثل علمِ بنحو ملكهء توبه اينكه هر نار خفيفِ مطلق و هر ارض ثقيل مطلق است . و همچنين يكى است به وحدت حقّهء ظلَّيه و مجرّد است و بسيط و محيط ، مثل حروف تدوينيه كه همه در مداد سر قلم قصبى مثل نقطه جمعند و به نحو كلَّيّت لايق به عقل تفضيلى بر آن و بر قلب فايض و مكتوب مىشوند . * ( « أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ اَلإِيمانَ » 58 : 22 ( 1 ) به حيثيتى كه خفتهاى جزئيه كه در نيران جزئيه ، و ثقلهاى جزئيه كه در اراضى جزئيه است ، مشمول آن علم است . و براى عقل بسيط و عقل تفصيلى علم تازه نيست . اين است جفّ القلم . و اما اقلام جزئيه و قُوى و طبايع نقوش و نگارش متجدد آناً فآناً دارند . * ( « وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه وَما نُنَزِّلُه إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » 15 : 21 ( 2 ) . چنان كه در مثال ملكهء فيضان بر مشاعر و كتابت در آن الواح جزئيه از صور جزئيه نيران و مدرات و خفّت و ثقل و غيرها ، به تغاير و تغيّر است . و براى مشاعر ادراكات تازه است . يا آن كه اين نقوش جزئيه در انسان كبير و انسان صغير هم نسبت به عقول مكرمه - چه جاى نسبت به واجب الوجود - جفّ القلم است . چنان كه حكما فرمودهاند كه امكنه و مكانيات نسبت به مبادى عاليه مثل نقطه است . و ازمنه و زمانيات نسبت به آنها ، مثل « آن » است . و همانا كه ازين مقام است ، نه مقام اوّل ، كه خدمت حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلَّم - عرض كردند كه « أَ نَحنُ فى أَمرٍ فُرِغَ أم فى أمرٍ مُستَأنَفٍ ؟ قالَ - صَلَّى الله عَلَيه و آلِه وَسَلَّمَ - فى اَمرٍ فُرِغَ وَفى أمرٍ مُستَأنَفٍ » ( 3 ) . پس حضرت جمع فرمودهاند بين هر دو . چون دو نظر نفس الامرى است ، چه نفس الامر وسعتى دارد . ( ( 3138 ) ) بلكه معنى آن بود جفّ القلم * نيست يكسان پيش من عدل و ستم ن 983 21 - ك 332 16 نيست يكسان : ناظر است اينها به آن چه در فهرست است كه لا يستوى الطاعة . . . ( ( 3149 ) ) جمله غمّازان ازو آيس شوند * سوى ما آيند و افزايند بند ن 984 11 - ك 332 22 آيس شوند : نوميدند از تأثير غمّازى در اندرگاه . بند : به باى موحده ، نه به پاى فارسى مكر به طور استعارهء تهكميّه .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء مجادله ، آيهء 22 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء حجر ، آيهء 21 . . ( 3 ) منبع يافت نشد . .