حاج ملا هادي السبزواري
183
شرح مثنوى
( ( 2741 ) ) منفعتهاى دگر آيد ز چرخ * آن چو بيضه تابع آيد اين چو فَرخ ن 962 19 - ك 325 29 منفعتهاى دگر : يعنى علت غائيهء ذاتيه عشق بود ، ولى منفعتهاى بالعرض نيز هستند ، مثل انتفاع سفليات به علويات ، و مثل آن كه حكما فرمودهاند كه علت هر حادثى مجموع اصل قديم و شرط حادثى است كه اگر شرط حادث نبودى ربط به قديم نيافتى ، و اين از نقص معلول است . و آن اصل قديم ، قدرت حق - تعالى - و آن شرط حادث ، جزئى از اجزاء حركت فلك است كه اگر مكتفى به اصل قديم بودى ، حادث در وقت معيّن نبودى . و اما اجزاء حركت ، پس ذاتى آنهاست تعاقب و عدم ثبات . و ذاتى معلل نيست . ( ( 2744 ) ) با تو گويند اين جبال راسيات * وصف حال عاشقان اندر ثبات ن 962 22 - ك 325 31 راسيات : ثابتات . ( ( 2747 ) ) آن دل قاسى كه سنگش خوانده اند * نامناسب بد مثالى رانده اند ن 963 3 - ك 325 32 قاسى : سخت . ( ( 2750 ) ) در كَفَش زنبيل و شى لله زنان * خالق جان مىبجويد تاى نان ن 963 8 - ك 325 36 تاى نان : فردى نان . ( ( 2752 ) ) چون اميرش ديد گفتش اى وقيح * گويمت چيزى منه نامم شحيح ن 963 10 - ك 325 37 شحيح : بخيل . ( ( 2753 ) ) اين چه سغرى وين چه رويست و چه كار * كه به روزى اندر آيى چار بار ن 963 11 - ك 325 38 سغرى : مخفّف ساغرى . يعنى چه پوست كلفتى دارى . كنايت از بىحيايى است . ( ( 2756 ) ) غاشيه بر دوش تو عباس دبس * هيچ ملحد را مباد اين نفس نحس ن 963 14 - ك 326 2 غاشيه بر دوش : يعنى تو فرمانبردارى از عباس دبس . چه « غاشيه بر دوش » كنايت است از فرمانبردارى .