حاج ملا هادي السبزواري

14

شرح مثنوى

جان تو قسم كه ايشان در مستى خود كوردلند و در ضلال و تحيّرند . ( ( 118 ) ) كافرك را هيكلى بد يادگار * ياوه ديد آن را و گشت او برقرار ن 825 21 - ك 280 38 هيكل : اينجا تعويذ و بازو بند و حمايل ، مراد است . ياوه : گم شده . ( ( 127 ) ) مىزد او بر سر كه اى بىعقل سر * مىزد او بر سينه كاى بىنور بر ن 826 8 - ك 281 2 بىنور بر : بر سينه چون سيمينبر . ( ( 128 ) ) سجده مىكرد او كه اى كلّ زمين * شرمسارست از تو اين جزو مهين ن 826 9 - ك 281 4 اين جزو مهين : خوار . و سبب شرمساريش اين است كه جزو بايد مشابه و مناسب كل باشد و حال آن كه كلّ اينجا مطيع است ، نه جزء ، كه اين كبر باشد . ( ( 129 ) ) تو كه كلَّى خاضع امر ويى * من كه جزوم ظالم و زشت و غوى ن 826 10 - ك 281 4 زشت و غوى : گمراه . و در بعض نسخ « لدّ » است به جاى زشت . مصدر لدّه لدّا : خصمه . پس به فتح لام ، مصدر به معنى لادّ است . و لُدّ - به ضم - جمع الدّ است . و موصوف اينجا يكى است . پس مناسب نيست . ( ( 130 ) ) تو كه كلَّى خوار و لرزانى ز حق * من كه جزوم در خلاف و در سبق ن 826 11 - ك 281 5 سبق : آن چيزى است كه در گرو بندى قرار مىدهند از براى سابق . پس معنى اين است كه در بردن سبق و در مسابقه و منازعه . ( ( 137 ) ) گفت فَليَبكُوا كثيراً گوش دار * تا بريزد شير فضل كردگار ن 826 18 - ك 281 8 گفت : آيه اين است كه * ( « فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيراً » 9 : 82 ( 1 ) . يعنى بايد بخنديد كم و بايد بگرييد بسيار . ( ( 138 ) ) گريهء ابر است و سوز آفتاب * استن دنيا همين دو رشته تاب ن 826 19 - ك 281 9

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء توبه ، آيهء 82 . .